رسيده است نگران مىباشد لهذا حاضر شده به خانه وزير علوم ميآيد .
بالجمله اين شب به نصف نميرسد كه وزير علوم و احتشام السلطنه صلح داده ميشوند و خطر نزديك اندكى دور ميگردد نزديك نيمه شب اعضاء در نهايت خستگى و با مسرت از نتيجه اقدامات متفرق ميگردند .
ميان منزل نگارنده و خانه وزير علوم دو قسمت از شهر تهران فاصله است باران هنوز بشدت مىبارد كوچهها در نهايت خرابى و تاريكى ناچار خود و رفيق روحانى محترم پاها را برهنه نموده ساعتى از نصف شب گذشته افتان و خيزان خود را به منزل ميرسانيم .
وزير علوم در ضمن صحبت مكرر ميگويد بعد از اين از مدارس و معارف و انجمن نبايد صحبتى داشته شود و مخصوصا بنگارنده تأكيد تهديدآميز مينمايد كه ديگر پيرامون اين سخنان نگردم و از مدرسه و انجمن صحبتى ندارم يعنى معارف جديد برهم خورد فرداى آن روز با وجود قرارداد شب وزير علوم عريضهئى بصدر اعظم نوشته مختصر شكايتى نموده جواب دريافت مينمايد كه هركس با شما مخالفت نمايد از طرف دولت سياست خواهد شد .
احتشام السلطنه نيز بمشير الدوله از دو تا بين خود شكايت مينمايد ولى نتيجه نميگيرد چونكه كار خودش متزلزل است .
مفتاح الملك مقصدش اين بوده احتشام السلطنه را از انجمن بيرون نموده خود بجاى او نشسته معارفى كه موافق سليقه صدر اعظم و وزير علوم باشد دائر نگاهداشته اعتباراتى حاصل نمايد .
ممتحن الدوله هم خيالات ديگر در سر دارد كه راضى نيست به كلى انجمن و مدارس منحل گردد نگارنده تمام روز پنجشنبه را در انديشه كار معارف است تا بچه تدبير بتواند آن را از چنگال اغراض اشخاص بيرون آورده مدارس نورس را نگذارد دچار تعطيل و انحلال گردد .
حاجى محمد عليخان معروف بتفليسى كه در فصل 23 نام برده شده مرد آگاه دنياديده صاحب افكار جديد از دوستان نگارنده طرف ملاحظه رجال دولت مربوط
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٣٣