انجمن رفته باشد اما كوشش بسيار در برگرداندن وزير بىنتيجه ميماند .
ناچار نگارنده اعضاى انجمن را جمع نموده در حالتى كه همه سرپا ايستادهاند ( مگر احتشام السلطنه كه در حال بهت آميخته بغيظ و غضب از عاقبت رفتارى كه از روى بىاختيارى از او صادر شده بجاى خود نشسته ) نطق مفصلى داير بر اهميت كار معارف و خطريكه به آن و بانجمن و به اشخاص متوجه گشته نموده در نتيجه از آنها ميطلبد دو سه ساعت با نگارنده مساعدت كرده هرچه ميگويم بجا آورند بلكه بجلوگيرى از اين خطر موفق گرديم و چون مفتاح الملك و ممتحن الدوله با وزير علوم خارج شدهاند عنصر مخالفى كمتر وجود دارد همه تمكين و بهمراهى نمودن حاضر ميگردند .
و از همه بيشتر يكى از روحانيان باذوق حاج سيد محمد نام معروف بعصار است كه بخصوصيت با نگارنده عضويت انجمن را اختيار نموده و بلكه من او را براى قوت كار خود بانجمن بردهام - نگارنده به دو نفر از اعضاء دستور ميدهد احتشام السلطنه را در تحت نظر نگاهداشته نگذارند از آن خانه بيرون برود تا دستور مجدد به آنها برسد زان پس باقى اعضاء را كه از بيست نفر متجاوز هستند با خود برداشته به خانه وزير علوم ميرود .
وزير علوم به خانه ميرسد عريضه شكايتآميز خود را بشاه نوشته هنوز نفرستاده است كه اعضاى انجمن بر او وارد ميگردند .
وزير علوم در اول ملاقات قسم ياد مينمايد كه طپانچه خود را فشنگ گذارده براى كشتن احتشام السلطنه مهيا نموده است
دو ساعت بقيه روز و چهار ساعت از شب وزير علوم و مفتاح الملك و ممتحن الدوله از يكطرف و نگارنده و باقى اعضاى انجمن از طرف ديگر كشمكش و گفتگو نموده بالاخره بر آنها غالب گشته وزير علوم را بر آن واميداريم كه بگويد هرچه در دامن داشتم ريختم و از فرستادن عريضه شكايتآميز صرفنظر نمودم .
در اينحال نگارنده بى خبر از ديگران دو نفر از اعضاى فعال انجمن را مأمور ميسازد بروند احتشام السلطنه را به خانه وزير علوم بياورند .
احتشام السلطنه هم كمكم به خود آمده از عاقبت وخيم تهورى كه از او بظهور
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٣٢