از بغل درآورده ميگويد آلان كه بانجمن ميآمدم معارفخواهى اين ورقه را به من داد و استدعا نمود در انجمن بخوانم .
رنگ احتشام السلطنه تغيير مىكند آثار غضب از صورتش نمايان مىشود ميخواهد به او حمله نمايد ولى نظر بتصميمى كه گرفته شده خوددارى مينمايد ممتحن الدوله لايحهئى را كه خود نوشته ميخواند و از گفتن هيچگونه سخنان اهانتآميز درباره احتشام السلطنه حتى از نسبت بىامانتى دادن به او دريغ نميدارد سخن باينجا كه ميرسد شيشه صبر احتشام السلطنه به سنگ آمده چشمهاى او سرخ شده از حدقه بيرون جهيده بگوينده حمله نموده از گفتن هر ناسزائى كه سزاوار رقيب و تا بين پرروى بىملاحظه اوست خوددارى نميكند .
احتشام السلطنه طورى از حال طبيعى خارج مىشود كه نه تنها رشته تصميماتى را كه گرفته ميگسلد بلكه يكيك اقدامات مخالفتآميز كه در اين مدت از مفتاح الملك و ممتحن الدوله بر ضد او شده به زبان آورده پرده را از روى توطئههاى گذشته و خفاياى امور برداشته مخالفين را در نظر بيغرضان از اهل انجمن رسوا مىكند .
احتشام السلطنه در حمله اول ممتحن الدوله را چنان تأديب مىكند كه ديگر كلمهئى صحبت نداشته در بدترين احوال بجاى خود مينشيند .
در حمله دوم مفتاح الملك و دوستانش را مفتضح ساخته در حمله سيم به نير الملك وزير علوم ميپردازد .
احتشام السلطنه تهمتى را كه مخالفين به او و همراهانش زدهاند و بيش از همه در قلب شاه اثر نموده يعنى جمهورىطلبى ما و ضديت بااستقلال سلطنت مكرر به زبان آورده از اين اتهام آنچه ميتواند دفاع مينمايد .
بالاخره وزير علوم در مقابل هتاكيها كه به او مىشود تاب تحمل نياورده از جاى برخاسته مجلس را برهمزده روانه ميگردد .
بديهى است برهم خوردن انجمن هتاكى نمودن بوزير علوم در مقابل اختياراتى كه شاه به او داده به آنچه از نظريات شخص اول دولت در موضوع اين مؤسسه از پيش نوشته شد نه تنها خطر بزرگ را بمدارس و معارف نزديك نموده بلكه احتشام السلطنه
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٣٠