حاج ميرزا حسن آشتيانى را واميدارند بر ضد امام جمعه و واعظ مزبور قيام و بمعارف جديد اهانت نمايد حاج ميرزا حسن نيز بواسطه كدورتى كه از امام جمعه دارد و بهانه ميجويد كه به خانه او نرود براى اقدام باينكار حاضر مىشود و باز خطر بمدارس نزديك ميگردد .
امام جمعه بعنوان حمايت از معارف و هم براى حفظ مقام خود كه وسيلهئى بدست معاندين نداده باشد بتوسط نگارنده از انجمن معارف درخواست مىكند حاج ميرزا حسن را بمدرسه شرف دعوت نموده او را از ضديت نمودن با اساس معارف جديد باز دارند تا بهانه مرتفع گردد .
براى مشورت اين كار احتشام السلطنه و نگارنده با چند تن ديگر از اعضاى انجمن در عمارت مدرسه شرف پاسى از شب گذشته مجلس محرمانهئى داريم ممتحن الدوله ببودن اين مجلس پىبرده بىخبر وارد گشته از هرگونه عذر كه براى بىاطلاع گذاردن او برانگيخته مىشود قانع نگرديده وزير علوم و همراهان او را آگاه ساخته مستمسكى كه قابل انكار نيست براى بدنام نمودن احتشام السلطنه و همراهانش بدست ميآورند .
گرچه اين مجلس براى كارى كه تشكيل شده موفقيت حاصل مىكند حاج ميرزا حسن را بمدرسه شرف آورده فتنه را خوابانيده امام جمعه هم به مقصود خود ميرسد ولى آتش مخالفت معاندين از اعضاى انجمن بعد از اين مجلس شعلهورتر گشته وسيلهئى براى موفقيت خود بدست ميآورند .
بالجمله احتشام السلطنه با كمال تهور كار معارف را از پيش برده بمخالفين اعتنائى نمينمايد اما به دو سبب رشته كارهاى او نزديك است از هم گسسته گردد .
يكى اقدامات مخالفين كه روزبروز بر شماره آنها افزوده ميگردد ديگر نگرانى صدر اعظم از انجمن كه تصور مينمايد انجمن باطنا رنگ سياسى به خود گرفته باشد سستى كار مشير الدوله وزير خارجه هم كه يگانه دفاعكننده از احتشام السلطنه است نزد شاه و صدر اعظم مدد مىكند و معاندين احتشام السلطنه از اين اسباب استفاده نموده به مهر و امضاى انجمن معارف كه در دست مفتاح الملك است عريضهئى بشاه مينويسند حاصل مضمون آن اينكه ما اعضاى صديق انجمن معارف نميتوانيم ببينيم احتشام السلطنه
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٢٥