اما پس از آنكه ميبينند مخالف صريحى از طرف ميرزا على اصغر خان صدر اعظم ديده نميشود بلكه به ظاهر اظهار مساعدت مىكند به خيال ميافتند بپارهئى از وظائف تا آنجا كه توليد بدگمانى نكند اقدام نمايند .
اولا براى انجمن نظامنامه داخلى نوشته مىشود تا از اختلافات جلوگيرى نمايد پس بتشكيل كتابخانه ملى پرداخته براى اين كار مكان مخصوص گرفته كتابخانه را داير و انجمن را نيز در همان مكان منعقد ميسازند .
اعضاى انجمن هريك به قدر احساسات خود در جمعآورى كتاب براى كتابخانه مزبور كوتاهى ننموده به زمان كم بيش از هزار جلد كتاب در فنون مختلف جمعآورى گشته رياست كتابخانه را بمحمد اسمعيل خان آجودانباشى ميدهند .
انجمن معارف پس از آن بتأسيس مدرسه اكابر در مركز خود پرداخته رياست آن را به عهده ميرزا غياث الدين اديب كاشانى ميگذارد و كلاسهاى اكابر به خوبى داير مىشود .
انجمن بتأسيس دار التأليف و دار الترجمه نيز شروع نموده درصدد تشكيل شركتى براى طبع و نشر كتب برآمده ميرزا محمد حسين فروغى ذكاء الملك و پسرش ميرزا محمد عليخان و شيخ محمد بن عبد الوهاب قزوينى را براى انجام اين خدمت اجير مينمايد چنان كه در فصل بيست و هفتم بمناسبت عنوان آن فصل نگارش يافته .
و هم در ماه جمادى الثانى مدرسهئى بنام مظفريه بخرج انجمن در محله بازار در كوچه غريبان بمديرى حاجى شيخ مهدى شريف كاشانى كه يكى از اعضاى انجمن است تأسيس مينمايد .
احتشام السلطنه با يكدست انجمن معارف و مؤسسات آن را راه ميبرد و با دست ديگر از تحريكات معاندين خود در انجمن و در خارج جلوگيرى مينمايد و با اينكه ميبيند بر قوت و شدت آنها روزبروز افزوده مىشود از فراهم آوردن موجبات رنجش دوستان خود و افزودن دشمنان نيز دريغ ندارد .
روزى آقا سيد على حكيم گيلانى معروف به خدا كه پيرمرد فاضل محترم از دوستان مشير الدوله وزير خارجه است بر نگارنده وارد شده ميگويد از احتشام السلطنه درخواست كردم بانجمن معارف آمده وضع آنجا را مشاهده نمايم مرا به خانه شما دلالت
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٢٢