كرد تا باتفاق بانجمن رفته باشم .
نگارنده ميداند احتشام السلطنه با اين سيد نه تنها صفائى ندارد بلكه از بدگوئى نمودن و نسبتهاى نالايق به او دادن نيز دريغ نمينمايد و هم شنيدهام پس از واقعه مجلس خانه مفتاح الملك احتشام السلطنه حفظ غيب نگارنده را ننموده ميگويد فلانى با مردم فاسد العقيده خصوصيت نموده آنها را بدائره معارف راه ميدهد در اين صورت فرستادن سيد به خانه نگارنده و همراه بردن نگارنده او را بانجمن معارف ممكن است دسيسهئى باشد و احتراز نمودن از آن لازم است از اين جهت درخواست سيد را نپذيرفته او را تنها و پيش از خود روانه مينمايد مجلس منعقد ميگردد اعضاء بسى نفر بالغ گشته يكى از آنها كه مطابق نظامنامه انجمن بمعرفى دو نفر از اعضاء مدتى است پذيرفته شده آقا ميرزا ابراهيم ملقب بسعيد العلماء .
سعيد العلماء را نگارنده يكى از معرفين بوده لياقتش براى دخالت در معارف كمتر از ديگران نيست اخلاق بدى هم از او ديده نشده است .
در اين مجلس كسى كه بتماشا آمده و هنوز عضويت ندارد همان سيد خداى بينواست .
احتشام السلطنه مقام رياست انجمن را احراز كرده ميخواهد مجلس را رسمى نمايد با حال پريشان و صورت برآشفته رو به سيد نموده ميگويد شما عضويت نداريد از مجلس خارج گرديد سيد كه چنين انتظارى را ندارد با كمال دلتنگى از مجلس برخاسته ميرود و بدشمنى احتشام السلطنه كمر ميبندد و همچنين حاج ميرزا حسن رشديه را كه اتفاقا بانجمن آمده عذر ميخواهد و بيرون مىكند و بر ملامت وى ميافزايد .
احتشام السلطنه به بيرون كردن سيد و مدير رشديه تشفى خاطر حاصل نكرده چشمهاى خود را كه از حال طبيعى خارج است به اطراف مجلس افكنده سعيد العلماء را هدف تير غضب خود ساخته ميگويد عضويت شما نيز در انجمن محقق نيست از مجلس خارج گرديد سعيد العلماء با ملالت فوق العاده از انجمن رفته بدامن زدن آتش مخالفين انجمن و احتشام السلطنه ميپردازد و چيزى كه تصور نميكند اينست كه نگارنده در اين قضيه بى خبر بوده باشد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٢٣