اما فرداى آن روز ممتحن الدوله كه كدورت سخت از احتشام السلطنه دارد و خصوصيت شديد با مفتاح الملك بر نگارنده وارد شده لبهاى مرا بوسيده ميگويد آفرين هيچكس جرأت نميكرد به اين جوان خودسر مغرور حقيقت را اينطور بيان نمايد .
نگارنده از ديدن اين رفتار و از آگاه شدن بر بيقولى اشخاصى كه ميخواهند تربيتكننده قوم باشند متأسف مىشود چه بديهى است كه او از مفتاح الملك شرح مذاكرات آن مجلس محرمانه را شنيده است .
روز ديگر كه انجمن معارف منعقد ميگردد احتشام السلطنه عنوان مينمايد فلانى بر من اعتراض دارد كه چرا خودنمائى كرده خود را جلو مياندازم من جواب مىدهم ديگران قدمى برنميدارند اين است كه يكقدم برداشتن من مرا نشان ميدهد و بخودنمائى كردن تهمت زده ميگردم .
احتشام السلطنه به گفتن اين سخن در انجمن بر جراحتى كه از اعتراض نگارنده بر قلب او رسيده به ظاهر مرهم گذارده ولى رشته الفت و صميميت كه در ميان ما بود گسسته ميگردد و از اين پس هرچه باشد ظاهرسازى است تا مدتى بعد كه معلوم مىشود نگارنده در آن اعتراض ذيحق بوده و بتحريك ديگران هم نبوده است و باز رشته الفت پيوسته ميگردد .
فصل سى و يكم انجمن معارف و كتابخانه ملى
در ايام صدارت امين الدوله از جمله وظائفى كه براى انجمن معارف معين شده بود تأسيس كتابخانه و دار الترجمه و دار التأليف و كلاسهاى شبانه براى اكابر بوده و هم در نظر داشتهاند مكان را وسعت داده باندازهئى كه يك حوزه ملى تجددپرور از دانشمندان و وطنخواهترين اشخاص پايتخت در آن حوزه شركت نموده همه شب داير و در مسائل سياسى ، اقتصادى ، فكرى با كمال آزادى مذاكره نمايند .
عزل امين الدوله انجمن را محدود و محصور ساخته اعضاى آن را از تعقيب نمودن اين خيالات مخصوصا از تأسيس حوزه بزرگ و اجتماعات سياسى نااميد نموده است .