نگارنده - خير مطلب همين است .
احتشام السلطنه پريشانحال گشته آثار كدورت و غضب از صورتش نمايان شده با كمال دلتنگى ميپرسد بچه دليل .
نگارنده - ما هرچه سعى ميكنيم به كار معارف صورت نوعى داده نگذاريم مردم اين كار را دائرمدار وجود يك شخص بدانند شما خود را پيش انداخته خودنمائى كرده زحمات ما را بىنتيجه ميگذاريد عاقبت دشمنيها حسادتها شما را هدف تير بلا خواهد كرد و صدمه آن نه تنها بدوستان شما بلكه بانجمن و كار معارف هم خواهد خورد .
احتشام السلطنه با كدورتى كه خندههاى مصنوعى او هم نميتواند آن را پوشيده نگاهدارد ميگويد بعد از اين من رأى خود را تابع رأى شما دو نفر قرار داده هرچه ميگوئيد پيروى ميكنم مفتاح الملك كه انتظار شنيدن چنين سخنى را از نگارنده ندارد تصور مىكند من كوركورانه افكار احتشام السلطنه را متابعت ميكنم بىاندازه مسرور گشته لب بستايش من گشوده هرچه را گفتهام تصديق مينمايد .
بديهى است احتشام السلطنه از اين مجلس و از اين گفتگو چقدر ناراضى است و چه اندازه از من دلتنگ مىشود و اگر بديده انصاف بنگريم نميتوان احتشام السلطنه را هم چندان ملامت كرد زيرا تصور نميكند اقدام نگارنده به اين اعتراض از روى حقيقت گوئى و حقيقتخواهى بوده باشد و دشمنان او مرا جلب ننموده دستورى در اين مذاكره از آنها نداشته باشم در صورتى كه اينطور نبوده است .
احتشام السلطنه از نگارنده حق گلهمندى دارد كه چرا اين حقيقت را در حضور رقيب و معاند او اظهار نموده صورت ظاهر را حفظ ننمودهام .
نگارنده نيز بايد اعتراف نمايم كه موقع را رعايت نكرده ملاحظه لازم را بجا نياورده است و در محيطى كه همه به يكديگر دروغ گفته ظاهرسازى مينمايند گفتار و كردارها در تاريكى پردهپوشى بسيار ميگذرد بيملاحظه حقايق را آشكار نمودن شرط عقل نيست گرچه لازمه عشق به صحت كار بوده باشد .
بارى اين مجلس كه براى نگارنده در ظاهر مضرت دارد منقضى ميگردد با شرط اينكه به كلى محرمانه بوده باشد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٢٠