به حد كمال رسيده شاه نيز از قهر كردنهاى پىدرپى او بجان آمده بنقدينه وافرى كه برادرش ميرزا اسمعيل خان امين الملك و بستگان او جمعآورى نمودهاند چشم طمع دوخته بعضى از كسانى كه تصديق دارند شاه باطنا از امين السلطان دلگير شده و اگر مانده بود و ايام جشنش ميگذشت قطعا او و خانوادهاش را از كار خارج ميكرد سبب را چنين ميگويند كه شاه در نظر داشته است باصلاحاتى در امور مملكت اقدام نمايد و با بودن رشته امور بدست صدر اعظم و دستنشاندگان او امكانپذير نبوده چه آن اصلاحات بدست رجال تجددخواه بايستى انجام بگيرد و آنها اغلب مخالفين امين السلطانند
بر نگارنده صحت اين قول معلوم نيست چه اگر شاه اصلاحاتى هم در نظر داشته است چيزى نبوده كه حاجتمند دست تجددخواهان بوده باشد .
بالجمله گويند شاه عادت داشته نقشههاى خيالى خود را كه بعد ميخواسته اجرا كند از پيش يادداشت مينموده يادداشتهاى مزبور نزد يكى از زنهاى محرم او سپرده ميشده است .
اينجا نظرى بايد بحرم شاهى كرد همان حرمسرا كه نگارش شرح احوال آن را يك جلد كتاب بزرگ كافى نميباشد .
صدر اعظم با حاجت شديد كه به باخبر بودن از افكار خفيه شاه دارد چگونه مىشود در اين حرمسرا روابط خصوصى نداشته براى اطلاع از اخبار مهم راه مطمئنى تحصيل نكرده باشد بواسطه خواجهسرايان ، خدمتگاران و بلكه بعضى از خود خانمها كه در محيط مملو از رقابت با يكديگر زندگانى مينمايند و هريك از آنها همهگونه حاجت به شخص اول دولت آن هم شخص اول خراج با اقتدار دارند .
يك قضيه خصوصى نيز پادرميانى مينمايد كه وسيله خوشبختى و خوشوقتى براى صدر اعظم گشته راه او را تا نقطه قلب و دماغ ناصر الدينشاه باز مينمايد و آن اينست :
ناصر الدينشاه در حرمسراى پرجمعيت خود اخيرا به دختر باغبانباشى خويش تعلق خاطر يافته اين دختر به زودى سوگولى حرم ميگردد .
پس از چندى بواسطه گوشه چشمى كه از شاه به خواهر كوچكتر خود مشاهده نموده مكدر گشته روى خوش بشاه نشان نميدهد شاه بهر وسيله براى رام نمودن
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٤٣