بمقبره جيران كه در فاصله بين الحرمين واقع است و اكنون جزو فضاى مدفن اوست
ميرزا رضا پس از كشتن شاه طپانچه را انداخته ميخواهد فرار كند كه بعضى از زوار او را نگاهداشته خلوتيان و خدام رسيده كتكزنان او را از حرم بيرون كشانيده بصحن مقدس مىبرند .
يكى از همراهان شاه كمى از گوش او را با قلمتراش بريده خون جارى ميگردد مردم نيز به قصد كشتن او آزار فراوانش مينمايند .
صدر اعظم در حالتى كه با اضطراب ميخواهد بحرم داخل شده از حال شاه خبر بگيرد بهر ملاحظه باشد نميخواهد ميرزا رضا باينصورت بدست مردم كشته شود فرياد مىكند او را نكشيد كسى گوش نميدهد . بالاخره فرياد مىزند صدر اعظم ميگويد او را نكشيد مردم اسم صدر اعظم را شنيده دست از رفتار خود كشيده قاتل را بدست مأمورين دولت داده او را بمحبس مىبرند .
ميرزا على اصغر خان صدر اعظم اگرچه از رجال باسياست درجه اول شمرده نميشود ولى داراى هوش و جربزه سرشارى است همان هوش ذاتى او را رهبرى كرده تذكراتى ميدهد كه از مانند او اشخاص اين گونه تذكرها دور به نظر ميآيد اول تذكر مانع شدن از كشته گشتن كشنده شاه است بىآنكه معلوم گردد همدستان او كيانند تذكر دوم آنكه قتل شاه را پنهان و او را به صورت زندگان بمقر سلطنت بازگرداند تا از انقلاب و اغتشاش منتظر الوقوع در اينگونه مواقع جلوگيرى شده باشد .
صدر اعظم در اينحال بيش از همهكس از دشمن ديرينه خود كامران ميرزا كه وزير جنگ و حاكم طهران است انديشه دارد صدر اعظم ميداند كه در اين موقع كامران ميرزا ميتواند دشمنيهاى ديرينه خود را درباره او تلافى نمايد خصوصا كه او بر ضد سلطنت مظفر الدين ميرزا مىباشد و از هيچ اقدام براى رسيدن به مقصد دريغ نخواهد كرد صدر اعظم براى جلوگيرى از اقدامات اين دشمن اگرچه يكى دو ساعت هم بوده باشد وقت لازم دارد اينست كه از انتشار خبر قتل شاه پيش از ورود به شهر جلوگيرى مينمايد و براى تحصيل قدرت و رسميت ميخواهد اول وليعهد دولت را باخبر نموده كشته شدن شاه وقتى منتشر گردد كه جانشين وى مشخص شده باشد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٤٦