تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
از ستمكارى رؤساى اصطبل و صاحبمنصبان كشيك‌خانه در طمع نمودن بعليق آنها شهادت ميدهد . بالجمله از وضع سوارى شاه و حالت همراهان او آثار نااميدى هويداست و بدان ميماند كه در دلها حادثه نزديك و خطر بزرگى اثر نموده باشد . نگارنده بميهمانى رفته ساعتى از ظهر ميگذرد با يكى از دوستان كه شخص بى اعتنائى به دنيا مىباشد از بىاعتبارى زندگانى اين عالم صحبت ميداريم كه پيشخدمت از در درآمده ميگويد سربازهاى قراول در خانه را فشنگ « 1 » داده ميگويند در حضرت عبد العظيم كسى بشاه تير انداخته كارگر نشده . رفيق بىاعتناى بدنياى من ميگويد اين شاهد صدق گفتار است كه از در درآمده ما را متنبه ميسازد رسيدن اين خبر دوستان را متفرق نموده هريك بجانب منزل خود روانه ميگردد در مردم اضطرابى هويداست سوار قزاق در شهر ميگردد رجال دولت با يكى دو نفر سوار مسلح حركت ميكنند كه اينها همه علامت گذشتن كار شاه است اما پىدرپى خبر منتشر مىشود كه بشاه آسيبى نرسيده به زودى مراجعت خواهد كرد بعضى ميگويند مجروح گشته بعضى ميگويند درگذشته و حقيقت امر بر عامه مستور است تا فرداى آن روز كه مكشوف ميگردد . شرح واقعه آنكه ميرزا رضا از آن وقت كه در شب جمعه شنيده است شاه به زيارت ميرود و قرق هم نميباشد شاهد مقصود را در آغوش ديده خود را بآرزوى ديرينه رسيده مىبيند شايد هم از پيش در انتظار چنين روزى بوده است . ميرزا رضا از ديرزمان ماليخولياى كشتن ناصر الدين شاه را در مغز خود ميپرورانيده ستمكاريها و حبس و زجرهائى كه از مأمورين دولت مىديده و ميكشيده به اين ماليخوليا قوت ميبخشيده است چند سال در موقع تعزيه‌خوانى تكيه دولت كه او در غرفه حاج محمد حسن امين الضرب خدمت مينموده چون شاه براى داخل نمودن بگردش غرفه‌ها ميرسد ميرزا رضا ميخواهد با كارديكه دارد مقصود خود را انجام داده باشد اما احتياط مىكند كه مبادا كارگر نگشته كامياب نگردد و كارها بدتر و سختر بگردد و همچنين در
هامش
( 1 ) رسم است بسربازان تفنگ ميدهند بىفشنگ و در وقت ضرورت به آنها فشنگ داده مىشود .