تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
مواقع ديگر اين عزم را داشته و رعايت احتياط را نموده دست نگاه داشته است و آيا از كلمه‌ئى كه شاه بطور خصوصى زير عكس او مينويسد و در فصل 18 نوشته شده و هم از احتياطهاى شاه كه ميسپرده است به او تذكره ندهند كه وارد ايران بشود نميتوان پىبرد كه شاه نيز از او بدگمانى شديد داشته است ؟ ميرزا رضا در موقعى كه از قسطنطنيه به طرف ايران حركت مينمايد همين ماليخوليا را در سر دارد و آرزويش در دنيا كشتن ناصر الدين شاه است معاشرت چندين ماهه اخير او با سيد جمال الدين و حوزه بيداران ايرانى آنجا مخصوصا همشهريهاى خودش هم البته اين انديشه را در وجود او قوت داده او را تشويق نموده است . ميرزا رضا همه‌جا با اين انديشه زندگانى مىكند از روى همين فكر در مازندران طپانچه ميخرد و از روى همين خيال در حضرت عبد العظيم اقامت مينمايد . چيزى كه محل نظر است اين است كه آيا امين السلطان صدر اعظم و اشخاص محرم او مانند حاج محمد حسن امين الضرب از بازآمدن ميرزا رضا به اين مملكت خبردار هستند يا نه و اينكه محمد حسنخان اعتماد السلطنه چرا مورد بدگمانى شاه مىشود اعتماد السلطنه با ميرزا رضا چه آشنائى دارد با صدر اعظم چه خصوصيت تازه حاصل نموده و بالاخره بمرگ طبيعى از دنيا ميرود يا مسموم ميگردد اگر مسموم شد بدست كى و بدستور كى مىشود شايد در آينده بشود تحقيقى در اين موضوع كرد . حاج سياح محلاتى ميگويد به احتياط اينكه مبادا ميرزا رضا اقدام بكارى كند كه باز موجب گرفتارى من بگردد بامين السلطان مينويسم ميرزا رضا به اين شهر آمده مراقب او باشيد اما او نخوانده و نشنيده گرفته به روى خود نميآورد . گفتم صدر اعظم از آمدن ميرزا رضا خبر داشته باشد و ندانسته بگيرد بلى ممكن است چونكه صدر اعظم يقين حاصل كرده شاه بعد از گذشتن جشن بيفاصله بواسطه دسيسه‌كاريهاى كامران ميرزا و ظل السلطان و ديگر دشمنان او رشته امور دولت را از دست وى و از دست برادرانش و بلكه از دست اقارب و ارحامش كه در كاراند خواهد گرفت و خانواده او را به كلى برخواهد چيد و شايد خطر جانى هم متوجه او بگردد . و اين حقيقتى است كه چندان قابل انكار نيست چه دشمنى دشمنان صدر اعظم