پس از شنيدن اين سخن روح تازه در پيكر خود ديده حال ملالانگيز را تغيير داده براى انتقام كشيدن از ستمكاران خود را آماده ميسازد .
در موقعى كه انقلابات سياسى ارامنه و تركان جوان بر ضد سلطان حميد شروع ميگردد شيخ ابو القاسم برادر كوچك شيخ احمد روحى مصمم آمدن بايران است .
ميرزا رضا بعنوان نوكرى او با يك تذكره و يا با تذكره افضل الملك روحى بى خبر سفارت ايران با سرمايه هشت ليره طلا كه سيد جمال الدين به او مخارج راه ميدهد روانه ميگردد يكى از تجار ايرانى نيز آنها را همسفر شده بقفقاز كه ميرسند شيخ ابو القاسم بخراسان رفته تا از آنجا بكرمان برود و ميرزا رضا در يكى از بنادر بحر خزر بكشتى نشسته در بارفروش پياده مىشود .
ميرزا رضا در استانبول اظهار مينموده بخراسان ميرود و خانواده خود را از طهران بدانجا برده با شغل دلالى معيشت خواهد كرد .
در اين صورت جدا شدن او از شيخ ابو القاسم و آمدنش بمازندران دليل فسخ آن عزيمت است و يا آنكه از ابتدا به قصد آمدن طهران حركت نموده و آن عنوان براى پى گم كردن بوده است گرچه نزد دوستانش بوده باشد .
گويند ميرزا رضا در بارفروش از شخص كاسبى طپانچهئى كه بيش از پنج فشنگ نداشته به مبلغ سه تومان خريدارى نموده با خود بطهران ميآورد .
ميرزا رضا بهر ملاحظه بوده اقامت خود را در حضرت عبد العظيم قرار داده قيافه و نام خويش را تا آنجا كه ممكن بوده تغيير داده در بالاخانه روى درى كه از صحن مقدس بمدرسه امين السلطان ميرود بشغل معالجه امراض جلدى كه كودكان را در سر و صورت عارض مىشود پرداخته براى اجراى يگانه مقصد خويش انتظار فرصت ميكشد .
فصل بيستم روحانيت و روحانيون
چنان كه در فصل 16 نوشته شد حاج ميرزا حسن شيرازى بعد از واقعه دخانيه در مقام رياست روحانى مذهب جعفرى رتبهئى را تحصيل مىكند كه مثل و مانندى در پيشينيان نداشته .