و اما كارى كه حاج سياح مىكند اين است كه در موقع سختگيرى بر او كه دستياران خود را نشان بدهد و عمدهء مقصودشان اعتراف نمودن اوست بدخالت ميرزا عليخان امين الدوله در اين كار و او كسى را نام نميبرد بالاخره بيطاقت شده خود را از بالاخانهئى كه در آن محبوس است به قصد خودكشى به زير مياندازد فرياد مىكند ايها الناس بما هر نسبتى ميخواهيد بدهيد ولى ما را بابى نخوانيد تقصير ما بابيگرى نيست .
حاج سياح از اين اقدام صدمه بر كمر و دست و پايش ميرسد اما از رنج دنيا خلاص نميگردد بلكه بر زحمت او افزوده مىشود .
در نتيجه اين اقدام مختصر هيجانى در مردم بروز كرده تا يك اندازه ميفهمند چه خبر است و سياست باطل دولت آشكار مىشود .
بعد از چند روز عكس مقصرين را برداشته همه را بقزوين ميفرستند و تقريبا بيست ماه گاهى در كمال شدت و گاهى با كمى ملايمت در حبس قزوين ميمانند .
در موقعى كه عكس مقصرين را نزد شاه مىبرند شاه زير عكس ميرزا به خط خود مينويسد عكس ميرزا رضاى كرمانى است و يك فحش پدر هم بر آن ميفزايد .
از اينجا معلوم مىشود خاطر شاه در ميان مقصرين بيش از همه از اين شخص مشوش است چنان كه بعد از صدور حكم خلاصى آنها از حبس قزوين كه بطهران ميآيند همه را آزاد ميسازد مگر ميرزا رضا را كه مجددا در طهران بمحبس فرستاده مىشود و پس از چندى بتوسط ميرزا زين العابدين امام جمعه طهران مستخلص ميگردد به شرط اينكه در ايران نماند .
ميرزا رضا پس از مرخصى از حبس طهران در حالتى كه بواسطه صدمات حبسهاى طولانى و زجر و شكنجه بسيار كه ديده حركت و خصوصا پيادهروى او مشكل مىباشد ولى اضطرارا با پاى پياده از طهران بىمخارج بيرون رفته خود را بگيلان مىرساند .
ميرزا رضا ميخواهد بجانب قسطنطنيه روانه گردد ولى استطاعت اين مسافرت را ندارد بالاخره از يكى از تجار گيلان در انزلى وجهى قرض مينمايد كه از استانبول در عوض عطر براى او بفرستد در اين حال رئيس پست انزلى بدستورى كه از ميرزا عليخان امين الدوله به او ميرسد ميرزا رضا را بنشانى صورت و شمائل شناخته مبلغى به او نياز مينمايد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٢٨