تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
و برادرم دادن اين التزام را موكول بگرفتن دستور از پدرم نموده در اين موقع ظل السلطان او را بقوه قهريه از اصفهان بيرون مينمايد . خبر اين اقدام ظالمانه بپدرم ميرسد پدرم عرضحال سختى كه هيچگاه معمول نبوده است از جانب هيچ‌كس بشاه نوشته شود با كمال جرأت بشاه ميدهد و كوتاه كردن دست ظلم و تعدى ظل السلطان را جدا از شاه درخواست مينمايد . شاه ميفهمد كه پدرم ديگر تحمل نخواهد كرد اين است كه دستخط غضبناكى بظل السلطان نموده او را از مخالفت با خانواده ما صريحا ممانعت مينمايد اما برادرم باصفهان برنميگردد بعد از اين قضيه ظل السلطان به ظاهر خود را دور ميگيرد ولى كار املاك و دارائى ما در اصفهان مختل مىشود چاره هم غير از تحمل كردن نداريم . زيرا كه اوضاع ملك اينطور اقتضا دارد كه يا بايد با ستمكاران همدست شد و يا ببدبختىها تن درداد ظل السلطان با وجود نهى صريح پدرش باز از ضديت با پدرم غير مستقيم دست برنميدارد از جمله بهر وسيله هست آقا ميرزا حسن آشتيانى را بر آن واميدارد كه در طهران با پدرم مخالفت نموده اسباب اختلال كار او را فراهم آورد از آنجا كه تقدير الهى جارى نشده است از اين راه هم تير مراد او بهدف نميآيد چه كاركنان امين السلطان پيش از آنكه ميرزاى آشتيانى شروع بعمليات نمايد محرمانه او را خبر ميكنند امين السلطان هم كه از ميرزاى مزبور در قضيه دخانيه دلتنگ است اين مسئله را با آقا سيد على اكبر تفرشى كه يكى از روحانيان محترم طهران مىباشد و با ميرزاى آشتيانى رقابت دارد خبر ميدهد و ميگويد منتظر باشيد ميرزاى آشتيانى بر ضد حاجى ميرزا هادى اقدام خواهد كرد زيرا كه از اصفهان او را براى اين كار تطميع نموده‌اند . آقاى تفرشى اين مطلب را بخواص خود گفته آنها را منتظر اقدامات رقيب خويش ميگذارد و اين خبر تا يك اندازه منتشر ميگردد . روزى ميرزاى آشتيانى در مجلس درس خود نوشتجاتى اظهار مىكند كه از اصفهان بعضى از روحانىنمايان بر ضد پدرم به او نوشته‌اند . همين كه ميخواهد شروع بمذاكره نمايد در مجلس همهمه شده حاجى مير سيد على از سادات اخوى كه يكى از سادات محترم طهران است و آقا سيد على شوشترى