تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
وضع حاكم و اظهار مهربانى او را با پدرم احساس ميكنند و اينكه شايد باصفهان مراجعت نمايد كتبا بوسيله تلگراف پذيرفتن خواهش ظل السلطان را در بازگشت باصفهان از او درخواست مينمايند . پدرم تلگرافات مزبور را نزد امين السلطان ميفرستد كه او باخبر بوده باشد امين السلطان آنها را ضبط كرده پس نميفرستد . ظل السلطان تصور نميكند پدرم به كلى از خيال مراجعت نمودن باصفهان انصراف دارد و هم از قضيه دستخط شاه كه موجب اقامت ما در طهران شده بىخبر است چيزى را كه نميداند اين است كه سعى و كوشش او در مراجعت دادن پدرم بىاثر مانده بيهوده شدن اقدامات او از يك طرف و از طرفى ديدن وضع نفوذ كلمه پدرم در طهران او را مكدر و مضطرب ميدارد . و نتيجه اين مىشود كه در اصفهان با برادر بزرگ من آقا ميرزا احمد بناى بدرفتارى را گذارده در اغتشاش امور خانوادگى ما هرچه ميتواند كوتاهى نميكند . ما هم بيدار كار خود هستيم و از دسيسه‌ها كه مىشود تا آنجا كه بتوانيم جلوگيرى مينمائيم راههاى تجاوزات را ميبنديم دستهاى بيگانه را كه ميخواهند بدستور حاكم ظالم داخل خانواده ما شوند و اسباب اختلال امور معاشى ما را فراهم آورند قطع ميكنيم تا دست تقدير الهى چه كند و چگونه انتقام مظلوم از ظالم كشيده شود . ظل السلطان به خيال ميافتد بهر وسيله باشد خاطر شاه را از پدرم مكدر نمايد حتى آنكه بشاه وانمود مىكند پدرم جمعيت در طهران جمع مىكند تا بدولت ياغى گردد . نوشتجات ما را در پستخانه اصفهان گرفته باز مىكند اگر چيزى ضمنا راجع بدولت دارد نزد شاه ميفرستد و امين السلطان در هرحال از ما دفاع مىكند . امين السلطان بتوسط محمد ابراهيم خان معاون الدوله كاشانى كه با او محرم و با خانواده ما الفت دارد مطالب را بما مىرساند . محذور بزرگى كه از مهربانى امين السلطان ما را حاصل شده علاوه بر اينكه به آتش ضديت ظل السلطان دامن مىزند گرفتار شدن ماست بدست دشمنى كامران