تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
براى همسرى من دختر حاج ميرزا محسنخان مظفر الملك را « 1 » انتخاب مينمايند من از وصلت نمودن با مظفر الملك و گرفتن دختر او انكار نميكنم و اسباب اين كار فراهم مىشود در ماه ذى الحجه 1311 ه . در اينوقت سى و دو سال از عمر من گذشته چند سال آن را از روى ادراك زندگانى منفرد نموده‌ام و مدتى لازم است تا به ترتيب زندگانى با غير انس بگيرم آن هم غير ناشناس و طفل سيزده ساله كه بايستى با او روزگارى بانتظار گذرانيد . و بحقيقت خبط بزرگى است كه ما مناسبات طبيعى را در امور زناشوئى مخصوص در كار تقارب سنى رعايت نمينمائيم با آنكه در سعادت خانواده مدخليت عظيم دارد . خلاصه پيش از تأهل اغلب انس و علاقه من چنان كه از پيش نوشته شد با بعضى جوانان حساس و قابل تربيت بوده كه آنها بعنوان تحصيل خط و ادبيات با من مراوده ميكرده‌اند و من در ضمن اين تعليمات آنها را بر اوضاع زمان و احوال روزگار تا آنجا كه ميدانسته‌ام و درخور ادراك آنها بوده آگاه ميكرده‌ام و هميشه آرزو داشته و با دوستانم صحبت ميداشته‌ام به كار بزرگى كه موجب ترقى وطن و آسايش هموطنان باشد قيام و اقدام نمايم . گاه ميشد يك سال و دو سال از مراوده كردن با مردم دورى نموده به حال و كار خود مشغول بوده‌ام بعد از تأهل هم در همان احوال و افكاريكه داشته باقى مانده به همان انديشه‌ها كه در سر بوده مداومت مىدهم و انتظار وقت و فرصت را ميكشم تا كى اين توفيق مرا دست دهد .
هامش
( 1 ) مظفر الملك پسر حاج ملا عبد اللطيف ملا باشى تسوجى است پيش از اين در سلك روحانيان بوده زان پس در خدمت دولت داخل شده و در اداره ظل السلطان سالها حكومت و رياست كرده چنديست از ظل السلطان بريده و در طهران اقامت گزيده با خانواده ما الفت بسيار دارد در ايام حكومت لرستان با طايفه دلفنس و طرحان وصلت نموده دخترى از رشيد خان رئيس آن طايفه ميگيرد از آنزن دخترى يگانه دارد كه مرا همسر مىشود .