تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
كه از روحانيين درجه دوم و شخصى حراف و بيملاحظه است و هردو با پدرم دوستى دارند با وى طرف شده او را از داخل شدن در اين مذاكره نهى نموده و به زبان خيرخواهى ميگويند ما صلاح شما را نميدانيم در اين كار دخالت نمائيد چونكه اسباب تهمت است براى شما و همه‌كس ميداند ظل السلطان مؤسس اين كار است . اين مذاكرات از يك طرف و اشتهاراتى كه در باب رشوه گرفتن اطرافيان ميرزاى آشتيانى از ظل السلطان از طرف امين السلطان كه آقاى تفرشى به گوش بعضى از خواص رسانيده نه تنها آقا ميرزا حسن را از كار انداخته ساكت مىكند بلكه قسمت بزرگى از اعتبارات او را هم كه در قضيه دخانيه تحصيل كرده بود از ميان ميبرد و بر اعتبارات پدرم افزوده مىشود آخرين تير ظل السلطان هم بهدف نيامده بجاى خود مينشيند پس از اين واقعه خاطر پدرم تا يك اندازه از طرف دشمنى ظل السلطان آسوده شده به كار خانواده ميپردازد از جمله درصدد مىشود كه اولاد خود را متأهل سازد مانعى كه او را در پيش است انكار من از تأهل است بلى چند سال پيش از اين‌كه برادر بزرگ من متأهل شده به من هم تكليف كرده‌اند همسرى اختيار كنم و من انكار كرده‌ام زيرا كه از ترتيب زناشوئى كه نزد ما معمول است كه دو نفر شخص بىخبر از حال و كار و اخلاق يكديگر را بمناسبات خانوادگى و بمعرفى بعضى از كسان دو طرف نديده و نشناخته باهم همسر مينمايند بينهايت نگران بوده‌ام . بعلاوه بزندگانى تنها انس گرفته و از داخل شدن در زندگانى با ديگرى و تقيدات وحشت دارم و نميخواهم آزادى خود را از دست بدهم . از طرف ديگر دارائى ندارم و دوست نميدارم بار ديگرى را هم با دست خالى بدوش خود گرفته باشم . خلاصه اين ملاحظات مرا بر آن داشته است كه هر وقت صحبت اين كار ميشده انكار ميكرده‌ام در اينوقت پدرم ميخواهد دو برادر كوچكتر از من را متأهل نمايد آنها رضايت خود را موكول ميكنند باينكه من نيز همسرى اختيار نمايم و در اين باب ايستادگى مينمايند نگارنده هم ناچار شده با پاره‌ئى شرايط كه بر خانواده خود كرده رضا بدهم .