تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
ميرزا نايب السلطنه گرچه او در ظاهر با پدرم اظهار مهربانى مىكند اما در باطن از روى رقابت با امين السلطان مضايقه ندارد گاهى ظل السلطان را در اقداماتيكه بر ضد ما مىكند يارى كرده باشد چنان كه در يك مورد ظل السلطان باسباب‌چينى بسيار و تطميع نمودن بعضى از روحانىنمايان اصفهان استشهادى بر عليه پدرم تمام كرده بتوسط يكى از زنهاى حرمسراى شاهى نزد شاه ميفرستد . مضمون استشهاد را طورى درست كرده كه ممكن است خاطر شاه را مضطرب ساخته اسباب زحمت پدرم را فراهم آورد و اينكه باندرون فرستاده براى اين بوده است كه بدست امين السلطان نيفتد و او دفاع نكند . شاه نايب السلطنه را احضار كرده از او ميپرسد در مدت اقامت فلان در طهران از او چه فهميدهء آيا خيال فتنه و فسادى دارد يا نه . كامران ميرزا طورى جواب ميدهد كه بتصديق نمودن از اظهارات ظل السلطان نزديكتر است تا بحق‌گوئى در اين حال امين السلطان رسيده داخل مذاكرات گرديده از اقدامات ظل السلطان و از مشورت نمودن شاه با كامران ميرزا و از مخفى داشتن اين قضيه را از او بىنهايت دلتنگ مىشود و از پدرم جدا دفاع مىكند شاه استشهادى را كه بر ضد پدرم جمعى از روحانيان اصفهان باجبار و از روحانىنمايان آنجا به اختيار امضاء نموده‌اند بامين السلطان ميدهد و ميگويد اينها چه غرض دارند . امين السلطان فورا كيف دستى خود را طلبيده نوشتجات و تلگرافات همين روحانيان را كه از پيش بپدرم نوشته تقاضاى بازگشت او را باصفهان نموده‌اند و او آنها را ضبط كرده بود درآورده بشاه نشان ميدهد غرض‌ورزى يا اجبار آنها را در مخالفت با پدرم مدلل ميدارد اين تير تدبير ظل السلطان هم به سنگ آمده امين السلطان همان شب بتوسط معاون الدوله پدرم را از واقعه باخبر كرده همه خوشحال ميشويم . از طرف ديگر اين خبر كه باصفهان ميرسد ظل السلطان را بر آن ميدارد كه دست بيك اقدام عملى بزند . و آن اين است كه چون پيش از اين از برادر من التزام خواسته است كه يا پدرم را از طهران باصفهان برگرداند و يا او خود از اصفهان حركت نمايد
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 119 | يحيى دولت آبادى