تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
الزمان روزى دو سه با دوست خود بسر برده يكشب در ميان صحبت از زندگانى دنيا اظهار دلسردى كرده عاقبت ميگويد تا ببينيم وبائى كه بما روى آورده چه خواهد كرد . تا اين وقت نشنيده‌ام و با آمده باشد شنيدن اين سخن خاطر مرا مشوش كرده در مراجعت به شهر و اطلاع بر حال خانواده‌ام تعجيل نمايم اما در شهر طهران تا آن وقت از اين مرض خبرى نيست . محرم يكهزار و سيصد و ده درميرسد مردم به عادت ديرين بعزادارى ميپردازند اجتماعات و مراودات بر زيادت ميگردد . اسباب انتشار مرض از هر طرف مهيا مىشود از روز دوم محرم و با طغيان كرده هنوز به دهم نرسيده روزى صدها از مردم هلاك ميگردند در خانهء ما علاوه بر اينكه مجلس روضه‌خوانى عمومى هست بواسطه مرجعيت تام پدرم اين خانه محل توجه گشته براى تحصيل دعا و آنچه وظيفه روحانيت است نسبت بزندگان و مردگان از هر قبيل مردم غالبا آمدوشد مىشود و پدرم با قوت قلبى كه كمتر از كسى ديده شده اداى وظيفه مينمايد ماه بنيمه ميرسد و با روزبروز بر طغيان خود ميفزايد اضطراب مردم به حد كمال هركس بيشتر ميترسد زودتر ميميرد . شماره مردگان در شهر طهران به روزى هزار و پانصد نفر ميرسد اموات را در تابوت و تابوت را بر پشت الاغ بقبرستان مىبرند و هيچگونه تشريفات براى هيچ مرده‌ئى از هر خانواده باشد بجا آورده نميشود با اين سادگى و آسانى باز يكروز و دو روز جنازه‌هاى عزيزان در برابر پدران و مادران و ارحام و اقارب بر زمين است و وسائل كفن‌ودفن آنها فراهم نميشود . در اواخر محرم يكهزار و سيصد و ده ( 1310 ) از خانه ما نگارنده و يك جاريه جوان در يك روز گرفتار و با ميشويم بفاصله چند ساعت جاريه درميگذرد شدت مرض من به آخر درجه رسيده علامتهاى مرگ نمودار شده پرستاران دست از زندگانى من ميشويند اما مرا هوش و حواس بجاست مأيوسى پدر و مادر و ديگران را احساس ميكنم يكوقت بخاطر ميآورم كه اگر از اين بلا نجات يافتم خيالات مختلف را در زندگانى آينده خويش يكى نموده صدق و صفا را شيوه خود ساخته بر حقيقت و راستى تكيه
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 116 | يحيى دولت آبادى