تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
بدست تغيير اوضاع دولت و پيش‌آمد امور واميگذارم . در اينحال يگانه تفننى كه در زندگانى دارم اين است كه بعضى از جوانان بااستعداد نزد من آمدورفت نموده بتعليمات خطى و ادبى آنها اقدام مينمايم و در ضمن با هر كدام بتفاوت استعدادى كه دارند مذاكرات تربيت‌آميز نموده آنها را بيدار و بتكليفات نمونه خط نستعليق مرحوم دولت‌آبادى آيندهء خويش خبردار ميكنم بتصور اينكه اگر اسباب توسعه دائره معارف عمومى فراهم گشت و مرا هم توفيق رفيق آمد از اين جوانان اشخاصى بتوانند اسباب دست من بوده باشند . بالجمله در اين خيالات امرار حيات ميكنم و افكار من بينهايت پريشان است ذى الحجه يكهزار و سيصد و نه ه . ميرسد هوا بشدت گرم مردم دار الخلافه بعادتى كه دارند بشميرانات ميروند من روزى چند از اواخر ذى الحجه را بقريه اوين شميران ميروم بديدن بعضى از دوستان خود كه از جملهء آنهاست ميرزا حبيب طبيب « 1 » متخلص ببديع
هامش
( 1 ) ميرزا حبيب از اشخاص تربيت شده سالها در دار الفنون طهران تحصيل كرده بتصديق معلمين اروپائى كه از مدرسين دار الفنون هستند در طب مهارت شايان تمجيد يافته در ادبيات و فضائل داخلى دست رسائى دارد شعر نيكو ميگويد در موسيقى ماهر است .