گاهى تصور ميكنم شغل پدر را پيروى كرده يكجهت باداى وظائف روحانيت بپردازم اما عمر اين انديشه بسى كوتاه است چه هر وقت اين تصور را مينمايم بيخبرى عوام و رفتار رياكارانه روحانىنمايان و آنچه از سالوسى و مردمفريبى در اين زمان رونق دهنده بازار روحانيت شده در نظرم جلوهگر گشته نامساعدتى طبع خود را در پيروى آن خيال احساس كرده فورا از اين انديشه خارج ميگردم .
ميبينم اگر بخواهم در اين راه سير نمايم و از حدود آن تجاوز نكنم جز آنكه از خلق دورى كرده عزلت گزينم چارهئى ندارم و آن را هم در اول جوانى با آن حرارت كه در وجود من است روا نميدانم .
خلاصه روزگارى در اين انديشهها ميگذرد يك وقت خيالم قوت ميگيرد مختصر كتاب و متعلقات شخصى كه دارم ميان فقيران تقسيم كرده خود را از هرگونه علاقه آزاد نموده بسياحت بپردازم دوستانم از اين خيال آگاه گشته مرا از اجراى آن بازميدارند .
گاهى ميخواهم دار الايتامى براى كودكان فقير بىپدر تأسيس نموده از اين راه خدمتى بملت نمايم و مصمم انجام آن ميشوم مدتى در فكر و خيال اينكارم و براى مصارف آن در انديشه فروميروم يك وقت ميگويم از متمولين اعانه ميگيرم و چون درستكارى و بىطمعى مرا مشاهده كنند شايد برايگان كمك نمايند يكوقت ميگويم از دولت استمداد خواهم كرد .
بالاخره در عالم خيال براى شروع باينكار نقشه ميكشم و از اين است كه در محاذى ايستگاه راهآهن تهران به حضرت عبد العظيم كه اغلب مردم بانتظار در آنجا وقت ميگذرانند زمينى بدست آورده بنائى كه مشتمل بر تفرجگاه مختصرى باشد بنمايم اطلاع بر اينكه اراضى مزبور متعلق است بميرزا على اصغر خان امين السلطان كه گاهى بذل و بخششهائى دارد اين خيال را قوت ميدهد .
بتوسط يكى از بستگانش انديشه خود را بوى پيغام مىدهم نه تنها نميپذيرد بلكه مرا منع نموده ميگويد شاه با اين گونه افكار مساعد نيست خانوادهء شما هم دچار كشمكش با ظل السلطان است ميترسم اين اقدامات در نظر شاه تأثير بد نموده عاقبت خوشى نداشته باشد .
اين جواب كه به ظاهر از روى خيرخواهى است مرا مأيوس ميسازد و از انديشه طولانى كه در اين راه روزگارى مايهء سرگرمى من بوده دست كشيده اجراى آنها را
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١١٤