تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
برخاستن « 1 » نداشتم و عمر تمام نشده بود از آن مرض صحّت گرفتم . گفتم كه چرا من اين‌جور شدم ؟ گفتند ناخوشى و با گرفته بودى كرم كه از دهن تو آمد قدرى آسوده شديم و الّا در صحن خانه از تو نااميد بوديم . بعد از آن ناخوشى از تبريز رفع شد و چند ماه تب كشيدم آن هم رفع شد و بعد از آن ناخوشى پيچ كرد اسهال داشتم خون بلغم مىآمد بيست روز كشيد آن هم خيلى مرض صعب بود و خوف جان هم بود تا اين‌كه خداوند عالم از آن مرض شفا داد . سال 1312 صبيّه آقا ميرزا اسمعيل دلّال شال پسر مشهدى مير كاظم دلّال را عقد نموده در ماه شوال 1313 دختر متولد شد و در سال 1315 ماه ذيحجه يك پسر متولد شد . اسم او محمد رسول كه هم‌نام جدّ پدرى باشد و اين پسر از اوّل قدرى زرنگ « 2 » و هوشيار است در كوچه اطفال از دست او به تنگ مىآمدند و در خانه همه بچه‌ها از او در خوف مىبودند . لكن در بدنش خارش هست هرقدر دوا خورده خوب نمىشود دو ماه خوب مىشود بعد بروز مىكند و درس خواندنش و نوشتنش « 3 » خوب است لكن به اقتضاى طفوليت بسيار ميل به بازى كردن دارد . و بعد از آن جورابچىها جمع شده قومپانيه « 4 » شدند كه كار ريسمان كه اغلب اوقات ضرر مىنمودند ، سه ضرر او نموده شريك شدند و رئيس قومپانيه يكى حاجى اسمعيل جورابچى و يكى حقير شدم و حاجى اسمعيل از جهت آنكه اين قومپانيه كارى بزرگ است و شايد همه از او سخن نشنيدند رياست كلّى قومپانيه را به عهده حقير گذاشت كه به خودش ايراد نباشد و كربلايى شفيع هم در قومپانيه بود كارهاى جزو را رسيدگى مىكرد و حاجى اسمعيل تحويلدار و ترازو مىكشيد و پول فروش و غيره [ و ] دفتر دست حقير بود . دو سال آن شراكت قومپانيه شد و منافع خوب شد چون بسيار مردم خيالشان اين است كه در اين كارها نفاق اندازند و اتفاق نباشد . اين است كه مشروطه در ايران هرج [ و ] مرج شد . چون از طفوليت مرض دردسر دارم هرچه دوا خوردم خوب نشد . هرچه حكيم معتبر بوده دو ماه سه ماه
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستن . ( 2 ) . در اصل : زيرنگ . ( 3 ) . در اصل : نوشتن‌اش . ( 4 ) . يعنى تشكيل شركت ( كمپانى ) دادند .
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 99 | حاج محمد تقى جورابچى / على قيصرى