آنها حواس « 1 » ندارم تا اينكه وارد كرمانشاه شديم و سه روز آنجا مانده نان خشك كه مشهور است منى دو عباسى [ و ] نان روغنى منى دو هزار قدرى گرفتيم ملاحظه كرديم كه بسيار شد يك بار نان شد وضع كرمانشاه آن زمان خوب بود خيلى آباد بود فرمانفرما حكومت مىكرد و از آنجا هم حركت نموديم تا اينكه به كاظمين عليه السلام وارد شديم و شيخ حسن خدام بود از اينجا به او كاغذ نوشته بودند استقبال آمده بود تا اينكه به كاروانسرا آمديم و نهار خورده حمّام رفته شيخ حسن دليل ما شده زيارت روضه مطهره و مرقد امامين همامين روحى لهم الفداء مشرف شده و تمام زحمات كه در عرض راه شده بود فراموش نموديم و از چاروادار قرار بود كه به سامره هم ببرد چاروادار گفت كه بايد فردا برويم تا به وقفه اربعين كربلا برسيم و گارى كه درست كرده بودند قومپانيه بود در يك روز به سامره مىرفت [ و ] چاروادار سه روز ، بنده به رفيقها گفتم كه بليط « 2 » گارى « 3 » خواهم گرفت سه روز كه در راه خواهم ماند عوض او را در اينجا مانده زيارت مىكنم رفيقها گفتند كه ما ضرر نمىكشيم به چاروادار پول داديم كه او هم خودش مىبرد با گارى « 4 » نمىرويم بنده با شيخ حسن رفته بليط گارى « 5 » گرفتم رفتن [ و ] برگشتن بيست [ و ] هشت هزار ، رفقا را وداع نموده آنها به سامره رفتند حقير در كاظمين ماندم و دو شب در خانه شيخ حسن . يك روز هم [ به ] بغداد رفتم بعد آمدم بعد از دو روز با گارى « 6 » عازم سامره شدم وقت غروب به سامره رسيدم رفقا وقت ظهر آنجا رسيده بودند پشيمان بودند كه چرا ما گارى « 7 » نگرفتيم آن راه بىآب بود . شب با رفقا مانده و زيارت عسكريين عليهم السلام حضرت امام على النقى و امام حسن عسكرى عليهم السلام نموده و داخل سرداب مقدسى شده دخيل شديم كه در هرمصائب توسّل ما به اين بزرگوار است و باب نجات است . بعد از دعا و زيارت بيرون آمده رفقا آن روز عازم شدند و حقير دو روز و دو شب آنجا ماند و بعد با گارى عازم شدم وارد كاظمين شده روز ديگر رفقا هم آمده فردايش عازم شديم و آب شطّ فرات طغيان كرده راهها را گرفته بود .
با زحمت زياد راه مىرفتيم و تا ظهر آب داشتيم در كوزه و مشك ، بعد از ظهر هوا گرم بود در ميان زوّار آب تمام شد و [ در ] آن راه آب هم نبود تشنگى به همه
هامش
( 1 ) . در اصل : هواس .
( 2 ) . در اصل : بليت .
( 3 - 4 - 5 - 6 - 7 ) . در اصل : قارى .