تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
شميران وقت غروب بود از شميران گذشتيم امامزاده قاسم رفتيم آن هم در بالاى كوه واقع بود زيارت نموديم آمديم به تجريش كه امامزاده صالح آنجا مدفون بود و در آنجا يك درخت چنار بسيار بزرگى بود كه تويش قهوه‌چى اسباب گذاشته بود كه در آن بزرگى درخت تا حال نديدم « 1 » و امامزاده صالح هم در بالاى كوه واقع است و از آنجا يك فرسخ نيم راه بود به تهران و شهر تهران از آنجا نمايان بود همه‌جايش ، بعد از آن تهران آمديم گفتند كه در تبريز ناخوشى دارد . ما هم در غره محرم از تهران عازم شديم كه چند روز بعد از ما به تهران هم ناخوشى افتاده و خيلى شدت نموده بود تا اين‌كه روز عاشورا زنجان « 2 » وارد شديم و در راه سرما خوردم . در زنجان « 3 » ناخوش احوال بودم و از زنجان « 4 » سه روز مانده خبر ناخوشى تبريز رسيد كه شدت نموده از آنجا عازم شديم . چون سه نفر بوديم هريك ناخوش بوديم تا به‌طورى وارد حاجى آقا شديم . در عرض منازل چنان مىشد كه غير از چاى چيز ديگرى ممكن نمىشد حالت نداشتيم در حاجى آقا ديدم كه اهل تبريز چه‌قدر آنجا آمده‌اند و ملّا جعفر فاتحه‌خوان را ديدم گفتم ملّا حالا بازار تو رواج است روزى 200 نفر از ناخوشى فوت مىشود اينجا چه كار مىكنى گفت عجب خيال كرده [ اى ] نه تعزيه هست نه فاتحه‌خوان ، بازار بسته است اهالى تمام به اطراف پراكنده شده‌اند هركس در فكر جان خودش ، پدر مىميرد پسر خبردار نمىشود ، اوضاع محشر است شما به تبريز نرويد همه از شهر مىگريزند . بارى اين حرف‌ها ناخوشى ما را زياده نمود منزل آمدم تب [ و ] لرز گرفت تا سه چهار ساعت بعد رفع شد ، قدرى برنج داديم به صاحب‌خانه پلو پخت و جوجه آورد صبح بار كرديم . در عرض راه مىديديم اهالى زن [ و ] بچه الاغ « 5 » كرايه نموده بعضى پياده مىآيند عرض راه از اهالى شهر خالى نبود چند نفر در راه جلو ما را گرفتند كه از جان خودتان سير شده‌ايد اين‌قدر جمعيت از تبريز مىگريزند . شما به تبريز مىرويد [ ؟ ] به حرف آنها اعتنا نكرده به خداوند عالم توكل نموده به باسمنج « 6 »
هامش
( 1 ) . در سال‌هاى بعد مرحوم حاج رضا جورابچى ( برادر جوانتر مؤلف ) و همسرش فرخنده مقاره‌اى اصفهانى در همين امامزاده صالح به خاك سپرده شدند . ( 2 - 3 - 4 ) . در اصل : زنكان . ( 5 ) . در اصل : اولاغ . ( 6 ) . در اصل : واسمنج .