مشهد و اطراف ناخوشى دارد شاه از تهران تلگراف نموده شاهزاده عميد السلطنه كه حاكم شاهرود بسطام بود ما هم نايب را مأمور نموديم كه پنج روز آنجا مسافرين را قرنطينه « 1 » داده بعد عازم باشند .
چون معطل شديم كه بايد قرنطينه « 2 » بكشيم ما « 3 » هم گفتيم نمىمانيم . بعد از سؤال جواب زياد آمده وقت عصر بار كرديم ، ديديم در كاروانسرا را بسته و اهل آنجا چوبها در دست منتظر ايستادهاند « 4 » در پيش در . يك ساعت ايستاده چه اوضاع غريبى بود . يك نفر آنجا تلگرافچى بود آمد گفت كه اين نايب اول روز است وارد شده مشكل بگذارد برويد ، مىخواهيد تلگراف به شاهزاده نمايم ، امروز بمانيد . ما هم لاعلاج آمده بارها را فروآورديم و تلگراف به بسطام نموديم فردا جواب تلگراف آمد كه حكم پادشاه است بايد پنج روز قرنطينه « 5 » بكشيد و بدون تذكره معاودت خواهند داد . باز مرافعه با نايب نموديم گفت برويد تذكره نمىدهم . آخر الامر چهار روز مانده روز پنجم تذكره دادند كه 25 نفر زوار 5 يوم قرنطينه « 6 » كشيدند ، نايب و تلگرافچى هم مهر نمود بعد عازم شديم به شاهرود آمديم آنجا شنيديم كه به نيشابور ناخوشى افتاده از آنجا به سمنان آمديم شنيديم كه ناخوشى به شاهرود افتاده و از آنجا حركت كرده منزل ايوانكى « 7 » رسيديم ديديم در خارج بيست چادر زدهاند و قراول دارد . ما را ديدند گفتند بايد به قرنطينه « 8 » برويد آمديم به منزل افتاده استراحت نموديم ، آمدند به كاروانسرادار سپردند [ كه ] اينها را نگذاريد به خارج بروند . بعد از دو ساعت آمدند كه رئيس شما را مىخواهد . ما هم برخاسته « 9 » تذكره كه در مياندشت گرفته بوديم براى ما اسباب نجات شد آن « 10 » را هم برداشته پيش رئيس رفتيم . ديدم كه سه حكيم دارد دستگاه قرنطينه « 11 » اينجا جمع است . تذكره را داده نگاه كردند بعد ما را به صف گذاشتند حكيم يكبهيك نگاه نمود تذكره را امضا نموده خلاص شديم و از آنجا بار كرده تا به شاه عبد العظيم رسيديم آنجا منزل كرده به تهران آمدم .
رسيدگى نمودم كه ناخوشى در سمنان هست در طرف روسيّه الى جلفا هم دارد .
و از شاه عبد العظيم عازم معصومه قم شده چهار روز آنجا مشغول زيارت شده
هامش
( 1 - 2 - 5 - 6 - 8 - 11 ) . در اصل : قرانطينه .
( 3 ) . در اصل : ماها .
( 4 ) . در اصل : ايستادهام .
( 7 ) . در اصل : ايوانه كيف .
( 9 ) . در اصل : برخواسته .
( 10 ) . در اصل : او .