عرض شد در دوازده « 1 » سالگى مرحوم شد و حاجى رسول مرحوم كه به كربلا رفته بود ابوى در سنّ شش سالگى « 2 » بود چندان از وضع و حالات او معيّن نشده كه بنويسم . بعد از خبر مرحوم شدن حاجى رسول چون ابوى و همشيرههايش صغير بودند آنچه از تركه حصّه اينها شده بود در دست حاجى فتح اللّه بود و خودشان در خانه آنها بوده خرجشان سوا بود و كسى مواظب نشد كه ابوى به مكتب برود ، درس بخواند ، لهذا بىسواد مانده نمىتواند خط بنويسد يا بخواند لكن حافظهى قوى دارد و با فهم است و « 3 » فارسى بلد است [ و ] زبان فارسى را بسيار خوب مىداند . آن اوقات كه حاجى فتح اللّه دكان داشت ابوى هم در دكان او بود تا در چهارده سالگى با مشهدى جعفر مرحوم دكان جورابچى گشوده مشغول داد [ و ] ستد شدند بعد حاجى فتح اللّه گفته بود كه پول شما در نزد من بود حالا تمام شده بايد خرج خانه را خودت بكشى . اين حرف خيلى به ابوى تأثير نموده بود و مىدانست كه تركهى پدرى تمام نشده ، با خلوص نيّت به درگاه خدا توجه نموده كه خداوندا خودت در فرج براى من بگشا كه محتاج به اين تركه نباشم و با برادر بزرگ مرافعه نكنم . در آخر كار خداوند عالم اسباب فراهم آورد كه به « 4 » آن تركه محتاج نشد و روزبهروز بركت الهى زياد شد كه حاليّه از امثال و اقران خود بهتر و با وسعت تعيّش دارد و نسل آنها منقطع و اولاد ابوى كه در بعدى عرض خواهد شد كه حاليه ده نفر اولاد و نوزده نفر نواده دارد يكى از نعمتهاى بزرگ خداوند است كه كثير الاولاد شدن محض اينكه از بنده چشمپوشيد به كرم خداوند اميدوار شد كارش از همه بهتر خواهد بود . پس به كرم الهى اميدوار شده در دكان نشست ، زمانى نگذشت كه منافع كلى عايد شده در بيست سالگى عازم مشهد مقدس شد بعد از زيارت حضرت امام رضا عليه السلام متوجه وطن شده باز در دكان نشست مادرش وفات نمود او را هم [ به وسيله ] « 5 » آدم امين به كربلاى معلّا جنازهاش فرستاد و زمانى نكشيد كه موفّق به زيارت عتبات عاليات شد به وقفه عرفله بعد از دههى عاشورا مراجعت نمود و آن زمان آنچه سرمايه داشت تمام شده دست خالى مانده بود . پس باز به لطف الهى توكّل نموده با يك نفر
هامش
( 1 ) . در اصل : دوانزده .
( 2 ) . در اصل : ساله .
( 3 ) . در اصل : به .
( 4 ) . در اصل : با
( 5 ) . در اصل : از