1298 شيخ عباد اللّه كرد از كردستان خروج نمود و ساوجبلاغ را تصرّف نمود .
بهقدر هشتاد هزار جمعيّت داشت از ساوجبلاغ به مياندوآب آمده قتل [ و ] غارت نمود تمام اهالى بيچاره آنجا را از زن و مرد مقتول نمودند و هرچه دست و پا نمود سر و پا برهنه فرار نمودند الى تبريز ، بيچارهها آمده بودند در چه حالت و آنقدر ظلم مىشد كه نمودند [ و ] آبادى در مياندوآب نگذاشتند ، بعد از آنرو به طرف بناب آمده آقا على قاضى بناب اهالى را جمع نموده سنگربندى نموده و حكم جهاد داد و دو فوج هم از تبريز سرباز و سواره آنجا رسيده بود ديگر نگذاشتند كه تجاوز نمايند تا آخر الامر شكست داده آن جمعيت زياد را متفرق نمودند كه سرّ اينكه با جماعت قليل به جماعت بسيار غلبه نمودهاند به اذن خداوند عالم [ بود ] ، تا اينكه از پى اكراد رفته بسيارى را هلاك نمودند باقى تسليم شدند و جماعت بسيار در اين دعوا دچار خسارات كلّى شدند و ميرزا محمّد حسين خان صدر اعظم به تبريز آمد و اهل هرمحلّه تفنگ برداشته رفتند به نزد او كه ما را اذن بدهيد [ تا ] به جنگ اكراد برويم و اين دستهبندى ديگر موقوف شد تا دو سال قبل از اين تفنگها را مردم برداشته مشق نمودند . تا آخر اين كار منجر به خونريزى زياد شد هرگاه ممكن شد عرض خواهم كرد .
و بعد از اين در سال 1299 در دو رجب يك دخترى متولد شد از ساير خواهرها تنومند [ تر ] بود و صحيح المزاج [ و ] معتدل القامت بود . در سال 1301 پسرى متولد شد كربلايى محمّد باقر نام و اين مولود هم خوشاقبال بود و گشادهچشم ، فراخپيشانى و آتشمزاج بود هرگاه كسى خلاف رأى او حرف مىزد فحش مىداد . و در سال 1304 غره محرّم يك دختر متولّد شد خوشاخلاق و سياهچشم بود لكن تندمزاج بود ، زود خشم و غضب در او ظاهر مىشد كه هرگاه جلوگيرى نمىشد به خودش هم صدمه مىرسيد . و در سال 1306 ، 4 شعبان يك دخترى متولد شد خوشروزى [ و ] خوشاقبال از بركت قدمش توفيق حجّ به حاجى حسن آقا قسمت شد [ و ] در 12 ماه رمضان 1306 عازم مكّه معظّمه شد و آن سال ناصر الدين شاه مرحوم عازم فرنگستان بود آمده از تبريز در 6 ماه صيام حركت فرنگستان نمود و موسم حج آن سال تابستان قلب اسد بود و گرما شدّت داشت و بعد از آن مراجعت نمود با سلامتى وارد شد .
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: حاج محمد تقى جورابچى
ص٧٥