سيد على نام داده بودند [ كه ] در دهات كنبى خانه داشت ، حالا مرحوم شده و يك پسر و يك دختر دارد احوالش درست تحقيق نكردم و يك زن ديگر عقد نموده بود او را هم كه به مشهد مقدس مشرف شده بود در عرض راه گرفته بود . صاحب جمال و عفّت بود ، از خانواده نجيب بود با خود [ به ] تبريز آورده بود از او چهار اولاد داشت دو پسر و دو دختر يكى حاجى حسن آقا كه ابوى حقير است و يكى احمد نام . و حاجى رسول مرحوم در سنه 1261 عازم عتبات عاليات شده بود با عيالش ، در آنجا به رحمت ايزدى رفته بود در كربلا مدفون شد ، آخر به سعادت دنيوى و اخروى فايز شد و همين مرحوم صاحب املاك بود چند باب دكان داشت و چندان به داد [ و ] ستد « 1 » ميل نداشت ، ابريشم مىفروخت و از مكره مال جورابچى مىآورد و در دكان مىنشست و تجارت مىكرد و چند خانه [ و ] باغچه داشت صاحب قيمت بعد از مرحوم شدن وارثان هركدام به طرفى كشيدند زود تمام نمودند و آن مرحوم در دنيا استراحت كامل نمود قدرى از حاجى فتح اللّه مرحوم آزردهخاطر بود خداوند رحمت فرمايد . و آنچه [ از ] اولادهاى آن مرحوم مانده بودند محمّد على و محمّد قاسم و اسمعيل و حسين و احمد اينها بعضى سى سال و بعضى 40 و بعضى 50 سال عمر نمودند . هر كدام به كارى مشغول بودند . محمّد قاسم و اسمعيل دواتگر بودند تا اينكه مرحوم شدند و اسمعيل دو پسر داشت آنها هم فوت شدند . از نسل اين پنج برادر حاليّه كسى نمانده هرگاه بود در ايّام طفوليّت فوت شدند مقصود ذكر اسم اينها رحمت خواندن است كه دست آنها از اين دنيا كوتاه شده و كسى ندارند به آنها احسان نمايد . در هرحال عموهاى ما هستند بايد در همه اوقات يادآورى نموده رحمت بخوانيم تا روح آنها از ما شاد باشد ، اينها كه فراموش شدهاند ما هم مثل اينها خواهيم شد بلكه اولاد ما ، ما را هم به ذكر خبر ياد نمايند . و احمد كه برادر حاجى حسن آقا بود در سنّ 12 مرحوم شده و بعد از مرحوم شدن حاجى رسول مرحوم كه وارثان متفرق شده هريك در محلّهى ديگر خانه گرفتند ابوى عالى با همشيرهها در نزد حاجى فتح اللّه مرحوم بود و مشار اليه عمّامه مىگذاشت بسيار با صاحبان علم تردّد داشت خودش هم از علم بهره داشت و خوشحالت بود .
چون از اقوام عيالش رنجيدهخاطر شده بود ترك وطن گفته مجاور كربلا شد و
هامش
( 1 ) . داد ستاد .