نمود ، از همشيره حاجى على بابا دو پسر متولد شد ، يكى حاجى فتح اللّه مرحوم و يكى آقا محمّد على ، و حاجى فتح اللّه مرحوم هفتاد سال عمر نمود و در اوايل ابريشمفروش بود و سرمايه وافر داشت ، بعد از آنكه دختر حاجى جبار مرحوم را گرفت آن هم ابريشمفروش بود و از رشت هم داد [ و ] ستد « 1 » داشت با او شريك شد و در خانه او مىبود . بعد از زمانى حاجى جبار به ازمير رفت [ و ] از حاجى فتح اللّه سوا شد و حاجى فتح اللّه مرحوم به قدر دو هزار تومان تنخواه داشت به خلخال رفت داد [ و ] ستد « 2 » نمود [ و ] در سال 1294 كه تبريز گرانى بود آنجا مانده بود ، وقتى كه مراجعت نمود از آن تنخواه به قدر صد تومان مانده بود . قدرى در تبريز ماند ديد كه كارى ندارد ، به ازمير رفت به نزد حاجى جبّار ، دو سال كه آنجا ماند حاجى جبّار مرحوم شد ، و چندان سرمايهاى « 3 » نداشت ، بعد از زمانى از ازمير عازم عتبات شد [ و ] در كربلاى معلى ساكن و مجاور شد تا اينكه در سنه 1309 مرحوم شد در صحن مقدس دالانى كه قبر ثقة الاسلام مرحوم آنجا است « 4 » و در پيش مقبره او دفن نمودند و هرچه سرمايه كه در دست داشت ، آنها را وقف حضرت سيّد الشهدا عليه السلام نموده بود و چهار اولاد داشت بعد از اين ذكر خواهد شد و حاجى رسول مرحوم بعد از وفات حاجى علىبابا مرحوم همشيره مشار اليه كه مادر حاجى فتح اللّه بود وفات كرد يك كنيز سياه داشت او را صيغه نمود و دو دختر از آن كنيز متولد شدند كه يكى از آن دخترها شبيه مادر بود و سياه بود كه در ايّام طفوليّت به خانه ما مىآمد ، ما را از او مىترساندند « 5 » كه سياه آمد ، چنانكه بعضى اطفال خودشان را اينجورى مىترسانند ، لكن خوب نيست ترسانيدن اطفال كه در وقت بزرگى در ذهن او مركوز مىشود ، و يكى هم مايل به سفيدى بود نه سياه و نه سفيد ، هر يكى از اين دخترها 60 و 65 سال عمر نمودند از يكى اولاد مانده ، دو پسر . يكى احمد و يكى محمود . آنكه محمود بود در سن سى سالگى مرحوم شد و احمد در سنه 1278 متولد شده حاليه [ به ] صنعت آهنگرى و كاردسازى مشغول است . و بعد حاجى رسول مرحوم دختر حاجى علىبابا را عقد نمود از او سه پسر و يك دختر متولد شدند ، يكى محمد قاسم و يكى اسمعيل و يكى حسين و يك دختر كه او را به آقا
هامش
( 1 و 2 ) . در اصل : داد ستاد .
( 3 ) . در اصل : سرمايهء .
( 4 ) . در اصل : دارد .
( 5 ) . در اصل : مىترسيدند .