طاقت نياورده بسيارى دهاتيان مىمردند و حال آنكه قيمت نان . . « 1 » . زياد نرفت به « 2 » علاوه ناخوشى و با هم در آن سال بروز نموده شدّت داشت . وقت بهار كه باران آمد كمكم نرخها رو به تنزل گذاشت در اواخر بهار يك سيل عظيم آمد كه صدمه و خسارات كلى به شهر رسيد و چهقدر خانهها خراب شد تمام چشمهها را سيل خراب نمود آبش خشكيد . حتّى آب چنان ناياب شد كه در خانه يك چاه بود كه آب [ آن ] مىجوشيد .
از صبح يك ساعت گذشته تمام اهل محلّه و سايرين آمده با نوبه از چاه آب مىكشيدند تا از شب يك ساعت گذشته يك آنى آدم خالى نمىشد و آب هم كم نمىشد بعد از آنكه چشمهها را پاك نموده ، آب را آوردند ، ديگر آن چاه چندان آب نمىداد و طعمش هم تغيير يافت و تا اينكه ولايت باز ارزانى شد و نعمت فراوان شد . و بعد از آنكه در سال 1290 ، 26 ماه ذيقعده باز يك دختر متولد شد و اين دختر خوشروزى بود و خوشطبع و بسيار حليم بود . و بعد از آن يك پسر متولد شد حاجى رضا نام در 5 ماه صيام 1294 و خوشصورت و چشمان سياه داشت ، خوش محاوره و حرّاف و محبوب القلوب و ابرو سياه و در حالت طبيعى و معتدل القامت و صاحب ذوق سليم عاقل و نكتهبين و خوشخطّ از ساير برادران امتياز مخصوصى داشت و در بعدى حالاتش عرض مىشود . و بعد از آن زمانى گذشت در سال 1297 ماه محرم يك پسرى متولد شد كربلايى « 3 » شفيع نام و اين پسر خوشحالت و حليم بود و رنگش و ابرو و چشمانش مايل به زردى بود و از طفوليت چون والده ناخوش بود اين هم ناخوش شد و چشمان گشاده داشت و قامت معتدل ، با هركس به مزاج او راه مىرفت ، و بدنش و رانهايش از علامت سودا و جع [ ؟ ] خارش پيدا شد كه خيلى با اذيت بود الى هفت سال خوب نشد در آخر بعد از هفت سال كمكم خوب شد هندوانه و يد « 4 » دواى اين شد . و زمستان بود و قحط شدّت نمود كه نان دو عباسى بود الى چهار هزار ترقّى نمود و همهى ماكولات برنج ، لپه ، نخود به همه [ گران ] شد چون در مردم پول نبود به همه خيلى گران مىآمد تا اينكه بهار شد باز خداوند عالم تفضّل فرموده فراوانى شد باز نان در عيار دهشاهى جاى شد و بعد از آن در سال
هامش
( 1 ) . يك كلمه خوانده نشد .
( 2 ) . در اصل : و .
( 3 ) . اصل : كربلاى .
( 4 ) . اصل : يود .