تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧

شرح سوابق و اولاد خانواده جورابچى

و بعد ، اوّل شعبه و قبيله كه بايد به آن شناخته شويم جدّ امجد اين خانواده‌ى نجيب از حاجى ابو القاسم مرحوم منشعب شده ، چون بعيد العهد است چندان از احوالات آن مرحوم در ياد نمانده . لكن اين مرحوم تقريبا [ در ] سنهء 1210 وفات نموده و سه اولاد داشت . يكى كربلايى فرج مرحوم و يكى حاجى رسول مرحوم و يك « 1 » دختر . آنچه كربلايى فرج مرحوم است سه اولاد ذكور و يك دختر داشت . اوّل حاجى رضا نام بود كه در اوايل كار ابريشم‌فروش بود بعد از مدّتى ترك نمود به سفر رفت در اصفهان يك نفر اردوبادى « 2 » حكيم بود با او آشنا شده در نزد او مدتّى مانده حكيمى مىكرد بعد از آن [ به ] مازندران رفت ، در آنجا قدرى مانده حكيم اردوبادى « 3 » عمدا حاجى رضا را مسموم نموده وفات كرد و دوم مشهدى على نام بود آن هم در سن 25 سالگى مرحوم شد . سيم حاجى محمّد مشهور به دوشاب كه مشار اليه هم در اوايل ابريشم‌فروش بود و صنعت جورابچى هم داشت . چون خوش لهجه بود و ميل مردم به او داشت دوشاب مىگفتند . لكن چندان مقيّد لباس نبود ، لباس مندرس مىپوشيد لكن اوضاع خانه و تجملات زندگانى خوب داشت . اين‌قدر مقيّد نبود كه يك كلاه را چند
هامش
( 1 ) . در اصل : يكى . ( 2 و 3 ) . در اصل : اوردبادى .