فهم دارند اين نوشته حقير در جنب آنها عدم است و از آنجاى كه فرمودهاند حسنات الابرار سيّئات المقربين درست است . لكن مورچه پاى ملخ به حضرت سليمان على نبينا و عليه السلام هديه آورد از او قبول نمود . اميدوارم كه حقير را به دوستى دوستان خانوادهى رسالت قبول نموده دست ردّ از اين درگاه به سينه ما نگذارد كه از يمن دوستان اهل بيت نبوّت قلم عفو بر جرايد معاصى اين عبد ذليل كشيده ، از امواج طوفان بلا به سرمنزل نجات برسانند . و تاريخ نوشتن اين كتاب در اواخر ماه ربيع الّاول شروع نموده بودم سنه 1327 كه منتها درجه بلوا و محاصره بود و آن روزها بسيار سخت مىگذشت .
امّا بعد ، خداوند عالم در قرآن مجيد فرموده
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ .
ظاهر معنى اين است [ كه ] اى گروه خلايق به درستى خلق كرديم شما را از مرد و زن و گردانيديم شما را [ به ] شعبهها و قبيلهها تا اينكه شناخته شويد و به درستى گرامى [ ترين ] و عزيزترين شما در نزد خدا آنكس است كه پرهيزگار و صاحب تقوى است .
چون حضرت آدم ابو البشر قدم به عرصه وجود گذاشت و خليفه خداوندى در روى زمين به او قرار گرفت و از حضرت حوّا قابيل متولّد شد بعد از آن هابيل متولد شد . چون تفاسير در اين خصوص زياد است نمىتوانم عرض نمايم .
جهت « 1 » اغراض نفسانى قابيل حسد نمود و امر از خداوند عالم شد كه هريك قربانى به درگاه ربوبيّت بياورند . قربانى هركس قبول باشد آن يكى تابع او باشد .
هركدام قربانى آورده در سر كوه گذاشتند ، آتش آمد قربانى هابيل را سوخت ، قربانى قابيل قبول نشد ، حسد او زياد شد ، هابيل به او فرمود كه خداوند عالم اعمال را از متقين قبول مىفرمايد ، پس معلوم است كه تقوى اوّل عمل است و [ انسان ] به تقوى مقرّب و عزيز درگاه الهى مىشود ، در هرقبيله كه باشد خداوند عالم به ما نشان داده كه چنانچه صاحب تقوى در نزد من عزيز است در ميان شماها اين صاحب صفت را عزيز شماريد .
بعد از آنكه قابيل ، هابيل را مقتول نمود اوضاع عالم تغيير نمود و هرج [ و ] مرج در عالم پيدا شد . بعد از مدّتى كه حضرت آدم از مصيبت هابيل جزع نمود
هامش
( 1 ) . در اصل : جهة .