خداوند عالم جناب شيث را عطا فرمود ملقّب به هبة اللّه شد . وحى و خليفه حضرت آدم بود . بعد از آن يافث متولّد شد . بعد از زمانى يك حوريّه و يك جنيّه خداوند عالم نازل فرمود . حوريّه را جناب شيث و جنيّه را به يافث تزويج نمود و نسل آدم از اينها متولد شد . پس در اين بنى آدم از طبيعت حوريّه و جنيّه اثر نمود . آنكه صفات حسنه ظهور مىكند از آثار حوريّه است و صفات رذيله از آثار جنيّه است . در بعضى از هريك ظهور مىكند ، آثار هردو را اخذ نموده تا اين كه نسلا بعد نسل روى زمين از بنى آدم زياد شد و لسانها مختلف و طبايع اختلاف شد و شعبهها و قبيلهها از يكديگر جدا شدند . هر قبيله در عالم يك جاى سكنا نمودند تا اينكه شهرها بنا نمودند و آبادانى و زراعت عمارت متدرّجا زياد شد و هركس عملش را در صنايع و موارد مختلفه بروز داد از امثال خود عزيز [ تر ] شد چهقدر تفاوت نموده و كارهاى صعب را آسان نمودهاند و در هر زمان به اقتضاى وقت اهالى يك مسلك را عنوان نموده ، از پى تحصيل آن رفتهاند .
زمانهاى متقدم با اين زمان خيلى فرق دارد ، اين زمان ظهور علم و بعضى صنايع از سابق زياد شده چنانكه يك دولت در مملكت خود ايجاد راهآهن نمود با اسب مىرفت ، ديگرى كشتىها را آتش نمود با بخار راه رفت و ماشينها ترتيب دادند . ديگرى راهآهن را آتش نمود با بخار در عرض يك ساعت شش فرسخ راه طىّ نمود . [ اين كار ] به همه روى زمين سرايت نمود جميع دول راهآهن درست كردند و ترددّ اهالى مملكت [ خود ] را آسان نمودند و همه كشتىها آتشى شد و منافع زياد از جهت « 1 » علم بردند .
لكن اهالى ايران در خواب غفلت بودند ، يك وقت از خواب بيدار شدند كه آب از سر ايشان گذشته بود . در اين گيرودار هركس خواست كه خودش را نجات دهد دست انداخت ، هرچه به دست آمد گرفت بلكه او را نجات دهد ، در حالت اضطرار اللّه اعلم آبخيزى كه گرفته او را نجات خواهد داد يا هلاك . چون هركس در فكر خودش شد از رفيقاش مطلّع نشد او چهطور شد . وحشيان دريا حالت اينها را ديدند كه همه متفرّق شدند روى به اينها آورده هرقسم دلخواهشان باشد پارهپاره و هلاك مىكنند چون دسترس ندارند چاره كار خودشان را نتوانند
هامش
( 1 ) . در اصل : جهة