تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
نمائيد . » اينجا هم يك اعلان آوردند كه « ترك امتعه‌ى روس نموده باشيد . » « 1 » قهوه‌خانه‌ها را بستند ، چاى نخوردند ، مال روس نفروختند « 2 » . اين خبر [ به ] بادكوبه رسيد ، تلگراف نمودند : « حمل قند و مال موقوف ! » چون همه‌ى كارها از روى عقل نيست ، يك كارى مىكنيم ندانسته ، به جميع عالم نادانى خودمان را جار مىزنيم كه ملت ايران قابليت ندارند . در صورتى كه ، تمام احتياج ايران به روسيه است . شهر رشت از نمك تا آرد محتاج روسيه است . غير از برنج ، در رشت چيزى نيست ، همه‌ى ما يحتاج بايد از روسيه بيايد . با اين همه محتاجى ، ترك امتعه‌ى روس مىنمايند . قند [ يك ] من شش هزار بود ؛ همين‌كه خريد [ و ] فروش حرام شد ، [ يك ] من دوازده قران شد . خبر دادند [ به ] مسجد امام جمعه جمع شويد . رفته‌رفته ، ميان مردم شورش شد . بعضى تفنگ مىگرفتند ، بعضى طرح دعوا مىگفتند . تا اينكه ، هيجدهم ذيحجه و عيد غدير بود ، بازار را بستند جهت عيد . از فردايش ، مانع شدند به باز كردن . جمع مىشدند به مسجد امام جمعه . از اطراف تلگراف مىآمد كه « ما هم تعطيل نموديم ؛ اين اولتيماتوم حق‌شكنانه را قبول نداريم . » اوضاع غريب بود ، كه امنيت قدرى برداشته شد . بازار بسته بود ؛ ولى در حجره [ را ] قدرى باز نموده ، كم‌وبيش داد [ و ] ستد مىكرديم . روزها ، به مسجد مىرفتم . يك روز هم رفتم مسجد ؛ آنجا گفتند : « هشت نفر وكيل معين نمائيد ، اينها در انجمن گفتگو نمايند [ كه ] باز كردن صلاح است يا بستن دكان‌ها » و بعضى كه دكان نداشتند ، صدا برآوردند كه « باز نمىكنيم . » اطفال مدرسه [ را ] با مشق نظام ، يعنى طپانچه در دست ، با بيرق واداشته بودند ؛ نوشته بودند [ بر بيرق : ] « يا مرگ يا استقلال ! » افراد [ هم ] ، مثل سينه زن ، مىگفتند قريب به اين مضمون‌ها : « اى مردم غيرت كنيد ، همت نمائيد كفر به اسلام غلبه نكند و استقلال دولت ايران به باد فنا نرود . » هرروز ، يك شعر درست كرده ، مردم را به هيجان مىآوردند و ترك امتعه‌ى روس را در خطابه‌ها
هامش
( 1 ) . يحتمل ، مقصود فتوائيه آيت اللّه مازندرانى و آيت اللّه آخوند ملا محمد كاظم خراسانى است در ترك امتعه‌ى روسى . ر ك : كسروى ، احمد ، تاريخ هيجده ساله‌ى آذربايجان ، ص 240 . ( 2 ) . قند و چاى در زمره‌ى امتعه‌ى روسى بودند .
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 254 | حاج محمد تقى جورابچى / على قيصرى