تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
برويم . » وقت غروب ، اسباب را برداشته بليط پراخود گرفتم . يك ساعت از شب گذشته ، حركت كرد . چند نفر از دوستان به مشايعت آمده بودند . آنها را خداحافظى گفته ، از پراخود بيرون آمدند . پراخود پستى به راه افتاد . باز ، دو سه ساعت راه رفته بود ، تلاطم دريا شد و شدت كرد [ به‌طورى كه ] مثل آن پراخود قادر نبودم از جايم حركت نمايم ، خوابيدم . از خوابيدن ، پهلوهايم درد مىكرد . وقت ظهر بود ، ديدم قدرى دريا آرام شد . انزلى آشكار شد ، نشستم و اسباب را جمع كردم . نه چاى خورده بودم ، نه نان . تا اينكه ، . . « 1 » . به كورپى « 2 » گمرك رسيد ، از دو طرف بستند . حمال‌ها آمده اسباب‌ها را بيرون آوردند ، شاگرد محمد اوف ميلانى آنجا بود ، آدم فرستاد اجناس مرا از پراخود آوردند . آمديم به گمركخانه ، تذكره را دادند و به اجناس من نگاه كردند . حتى ، به جيب و بغل من هم نگاه كردند . چون [ از ] بعضى مال قاچاق گرفته بودند ، جهت آن بود . بعد ، به كرجى نشسته ، آمدم حجره‌ى محمد اوف [ او را ] ملاقات نمودم . چاى آوردند . ديگر حالات نداشتم . قدرى نان خوردم با چاى ، بعد به بازار رفتم . باران باريده بود ، كوچه و بازار پر آب بود كه كفش‌هايم تر شد . تا غروب ، به چند جا رفتم . شب كه شد ، خانه‌ى محمد اوف رفتم . صبح ، خواستم كه رشت بيايم . فايتون از طرف غازيان « 3 » نبود ، باركاس هم جا تنگ بود ، مرداب هم اعتبار نداشت . امروز ، مانع شدند . فردايش هم نتوانستم از باركاس به رشت بيايم . دو شب در خانه‌ى محمد اف ماندم . دلم تنگ شده بود ؛ از بادكوبه هم دلم تنگ آمده بود . تا اينكه ، دو ساعت [ به ] غروب مانده ، فايتون گرفتم عازم رشت شدم . بيست و نهم شوال بود كه سه ساعت از شب گذشته ، به خانه رسيدم ؛ 1329 . ديدن نموده و از تمامى حالات مطلع [ شدم . ] گفتند : « امروز ، جهت استقبال به پيله بازار آمديم . منتظر شديم ، نيامدى ، برگشتيم . يك سماور « 4 » بزرگ آورده بودند . چون بىوقت بود ، شام را خورده بودند . شام ما هم آن شب نان [ و ] پنير
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا بود . ( 2 ) . كورپى « - كورپو - پل . » ر ك : همان كتاب ، ص 294 . ( 3 ) . در اصل : قازيان . ( 4 ) . در اصل : سماوار .
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 251 | حاج محمد تقى جورابچى / على قيصرى