قونسول روس از جايى ديگر مىآمد . اين مقدمه را مىبيند . قزاقها كه از خانهى شعاع السلطنه بيرون آمدند ، اهل تهران به آنها خنده مىكنند . قونسول روس هم تند مىرود ، باز مردم هو مىزنند . قونسول خجل شده ، مىآيد .
بعد از چند روز كه مىگذرد ، در اواخر ذيقعده « 1 » از انزلى خبر مىدهند كه دو پراخود سالدات [ و ] قزاق روسى با اسلحه و توپ وارد شدند . اهالى قدرى داد [ و ] فرياد [ كرده ] ، چون نه اسباب دارند نه قورخانه ، روس وارد انزلى مىشود .
به تهران خبر مىدهند ، و سئوال [ و ] جواب مىنمايند با سفير روس كه « قشون آوردن براى چيست ؟ » جواب نمىدهد . تا اينكه ، بهقدر چهار هزار سالدات [ و ] قزاق روسى وارد رشت شدند . دو سه روز ماندند ، به قزوين حركت كردند .
بهقدر سيصد نفر اينجا ماندند .
حركت سالدات [ و ] قزاق را [ به ] طرف قزوين ، [ به تهران ] خبر دادند . باز ، با سفير سئوال [ و ] جواب [ شد . ] سفير روس يك كاغذ نوشته كه اولتيماتوم داده بود كه « مستشارها [ كه ] از آمريكا آمدهاند ، بايد معزول از كار شده در ايران نمانند ؛ و مخارجى كه براى آمدن قشون به ايران شده ، و هرچه امپراتور معين نمايد ، بدهند . » « 2 » شرط ديگر هم كه فراموشم شده « 3 » ، در موقع ذكر مىشود . [ در ضمن ، نوشته بود : ] « هرگاه دولت ايران در مدت چهل و هشت ساعت قبول [ آن شرايط را ] نكند ، دولت روس به رسم خود رفتار خواهد نمود . » به اين معنا كه دعوا خواهد نمود .
اين اولتيماتوم در هفتم شهر ذيحجه « 4 » داده [ شده ] بود . با تلگراف به همهجا خبر دادند ، در هرشهر جمع شدند كه « ما اين اولتيماتوم را قبول نمىكنيم . » در تهران ، جمعيت زياد در انجمن و دار الشورا جمع [ شده ] ، سلاح پوشيدند كه « ما به جنگ روس مىرويم ؛ ابدا اين را قبول نمىكنيم . » اهالى تهران تلگراف نمودند كه « ما ترك امتعهى روس نموديم و دكانها را تعطيل كرديم . شما همراهى
هامش
( 1 ) . كذا . اوايل ذيقعده صحيح است . ر ك : همان كتاب ، ص 203 .
( 2 ) . مقصود : « اولتيماتوم ثانى روس » است در 7 ذيحجهى 1329 . جهت اطلاع از مفاد اين اولتيماتوم ، رجوع كنيد به : همان كتاب ، صص 212 ، 213 .
( 3 ) . آن شرط چنين بود : « اطمينان و وعدهى صريح دولت ايران كه بدون رضايت سفراى انگليس و روس ، مأمورين اجنبيه را براى خدمات خود انتخاب نكند . » ر ك : همان كتاب ، ص 212 .
( 4 ) . در اصل : نهم شهر ذيحجه .