شده . يك صاحبمنصب روس [ كه ] مسلمان بود « 1 » با چند نفر سالدات به بازار مىآيد . مىگويد : « مردم دكانها را باز كنيد ، به خودتان ضرر نزنيد . من هم مسلمانم . محرم مىشود ، مشغول تعزيهدارى شويد . » از آن طرف ، يك نفر مىآيد مىگويد : « به تو چه دخل دارد ؟ باز نمىكنيم ! براى ما تو رئيس شدى ؟ » افسر روس يك تازيانه در دست داشت ، او را مىزند كه « مفسده برپا نكن ، بگذار مردم دكانها را باز كنند . » يك كرجىبان « 2 » يك خشت پاره از زمين برداشته به افسر روس مىاندازد « 3 » ، سر او مجروح شده ، زمين مىافتد . به سالداتها مىگويد بزنيد . سالداتها چند تير هوايى « 4 » مىاندازند . چند نفر جمع شده از دست قزاقها تفنگ را مىگيرند . از پراخود سالدات [ و ] قزاق بيرون آمده ، تيراندازى نموده يك توپ هم خالى مىكنند كه بهقدر ده نفر مقتول مىشوند و قدرى زخمدار مىگريزند . روسها وارد مسجد شده كه قدرى آنجا تفنگ بود . آنها را برداشته و چند نفر از ملا و اعيان [ را ] گرفته [ به ] پراخود مىبرند .
اين خبر كه رسيد [ كه ] در انزلى اين مقدمه اتفاق افتاده ، قدرى امنيت شهر رفت و همه در واهمه بودند . بيست و هشتم ذيحجه روسها سوار شده از طرف بازار مىآيند . طالشىها هم سوار اسب شده از پيش مىآمدند . اينها ميان قزاقهاى روس مىروند . اسب يكى از آنها رم مىكند ، باقمچى اسب طالشى را مىزند ؛ طالشى هم باقمچى سالدات را مىزند ؛ رد مىشوند . اين مقدمه هم اول روز بود . خبر انزلى هم [ از ] اين قرار رسيد كه روسها چند نفر آدم كشتند .
در انجمن همين مقدمه را به تهران تلگراف نمودند . از تهران هم تلگراف آمد :
« شما كار نداشته باشيد . احترام كنيد و اسلحه بر نداريد ؛ اين مفسده را بلكه با خوبى درست نمائيم . »
هامش
( 1 ) . مقصود : « عزيز بيگ » از افسران روسى مستقر در انزلى است .
( 2 ) . در اصل : كرجىوان .
( 3 ) . فخرايى مىنويسد : « كسى كه به طرف عزيز بيگ سنگ پراند به پيشانيش اصابت نمود ، ابراهيم نام فرزند ملا اسماعيل زغالى بود . » ر ك : فخرايى ، ابراهيم ، همان كتاب ، ص 234 . طى گزارش ظهير الدوله حاكم گيلان ، شغل ضارب « نخودفروش » ذكر شده است . ر ك : همان كتاب ، ص 237 . اين واقعه را كه به هجوم روسها به مسجد خان و كشتار مردم انجاميد ، نگارنده در تاريخ 29 ذيقعدهى 1329 ثبت كرده است . ر ك :
همان كتاب ، ص 233 . گفتنى است كه در شمار مقتولين اين واقعه ، از « سيد رضا كرجىبان » نام برده شده است .
( 4 ) . در اصل : هواى .