تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
مىخواندند ؛ در مسجد جا نمىشد . بعد ، وكيل از اصناف معين نمودند . در انجمن ، رأى اينها اين شد [ كه ] همه تعطيل نمايند . مانع از حمل [ و ] نقل قند ، شكر ، نفت « 1 » و مال روس شدند . در مسجد بوديم كه از تهران تلگراف رسيد كه « جناب آقا شيخ كاظم خراسانى ، اعلى اللّه مقامه ، در نجف اشرف مرحوم شده ، براى او تعزيه بگيريد « 2 » . در مسجد تعزيه گرفتند . تمام [ دكاكين ] بسته بودند ، و در « قيصريه آهنى » را از بيرون قفل مىكردند كه كسى باز نكند . اين همه ، حالات رشت است كه بودم و مىديدم . سه روز ، صبح تا ظهر ، در مسجد فاتحه‌خوانى بود . بعد ، روضه مىخواندند . عصر هم مسجد بوديم كه تلگرافات از اطراف مىآمد ، از شهرهاى ديگر كه ، « ما هم بسته‌ايم و مال روس را حرام كرديم . » قهوه‌خانه‌ها بسته شد . متفكر بوديم كه آخر كار چه بايد باشد . يك روز مسجد نرفته بودم ، در جايى بودم . پرسيدم : « امروز ، مسجد چه خبر بود ؟ » گفتند : سيد شهر آشوب « 3 » كه هرروز نطق مىكرد ، گفت : « در قيصريه آهنى ، چهار نفر باز نموده داد [ و ] ستد مىكنند . به آنها بگوئيد باز نكنند ، صدمه مىرسد . » يكى گفته بود : « اسم آنها را بگو . » گفته بود : « هرگاه فردا باز كنند ، مىگويم . » من هم قدرى واهمه كردم [ كه ] اين شهر رشت [ است ] و دشمن زياد دارم ، خدا نكرده [ اگر ] آسيبى به من رسد چه خواهد شد . دو روز از خانه بيرون نيامدم ؛ مگر ، يك ساعت مىآمدم بازار ، باز به خانه برمىگشتم . يك روز ، خبر آوردند حاجى محمد رضا كاشى را با گلوله زده‌اند . قند [ و ] شكر بار كرده بود . مشار اليه داد [ و ] فرياد نموده ، يك گلوله رسيده مختصر زخمدار شده بود . مردم به صدا آمده ، حاجى محمد رضا را به خانه مىبرند معالجه مىكنند . ديگر ، كسى جسارت حمل كردن يك بار قند را قادر نبود . حتى ، يك عدل قند را حمال واهمه مىكرد ؛ يا يك ساعت از شب گذشته مىبردند ، يا آفتاب طلوع نكرده كه مردم خبردار نشوند .
هامش
( 1 ) . در اصل : نفط . ( 2 ) . روز 21 ذيحجه‌ى 1329 . ر ك : همان كتاب ، ص 246 . ( 3 ) . مقصود : « سيد جلال سيف الشريعه شهر آشوب » است .