شد .
صبح ، از دوستان و رفقا خبردار شده ، آن روز را در خانه بودم . فردايش ، حجره آمده و مشغول كار شدم . از شلوغى و ناامنى راه تبريز ، به اطراف مال نمىرفت . از اهل اردبيل و غيره به رشت مىآمدند ، خريدى مىكردند .
داد [ و ] ستد خوبى شد . از اسلامبول هم مال زياد مىآمد ، و مجال نبود و تمام مالها رواج بود . هرچه پول جمع مىشد ، [ با ] برات [ به ] تبريز مىفرستادم .
تلگراف راه كمپانى بود ، سيم ايران نبود . صمد خان كاغذهاى پست را هم نمىگذاشت ، كاغذ را [ از ] راه جلفا مىفرستاديم .
ماه ذيقعده ، قدرى آسودگى بود و دعوا نبود . جهت تبريز هرچه از حكومت تهران مىخواستند ، مسامحه مىكردند . تا اينكه ، كار به يك جا رسيد [ كه ] آبروى دين و اسلام رفت . تمام اين زحمات و خونريزىها ، ويران شدن خانهها و داد و فرياد مردم كه يكى به مشروطه لعنت مىكرد و يكى به مستبد لعنت مىكرد . تمامى اينها موقوف شد . آن كس كه دامنزن اين غوغا بود ، به واسطهى ديگرى حرف خودش را مىگفت ، اسباب فراهم مىكرد كه به ايران صاحب شود .
اول ، اين فتنه از تهران برپا شد . چنان نقل مىكردند كه چند نفر مستشار از آمريكا آورده بودند [ كه ] به ادارجات دولتى رئيس باشند ، نظم بدهند . يك نفر را رئيس ماليه نموده بودند ، اسمش موسيو « 1 » شوستر بود . به خانهى شعاع السلطنه از دولت آدم گذشته بودند . قونسول روس چند نفر قزاق فرستاده ، آدم دولت را بيرون نموده خودشان نشسته بودند « 2 » .
خبر به موسيو شوستر دادند [ كه ] قزاق روس آمد ، آدم دولت را خارج نمود .
مشاراليه بهقدر سى نفر يا زياد [ تر ] قزاق فرستاد كه آنها را از آنجا بيرون نمائيد .
قزاق دولتى آمده ، قزاق روسى را بيرون آورد . آنها ديدند كار سخت است ، از خانه بيرون مىآيند « 3 » .
هامش
( 1 ) . در اصل : موسى .
( 2 ) . در پانزدهم شوال 1329 ، « يك نفر محاسب و دو نفر مهندس و يك صاحب منصب و چهار تابين ژندارمرى خزانه » كه جهت توقيف و ضبط اموال و املاك شعاع السلطنه به پارك متعلق به نامبرده رفته بودند ، توسط افسران و قزاقهاى روسى از پارك رانده شدند . ر ك : شوستر ، مورگان ، همان كتاب ، ص 188 .
( 3 ) . روز 16 شوال 1329 . ر ك : همان كتاب ، صص 192 ، 193 .