تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
معطل شديم ، تا اينكه اجزاى گمرك آمدند . تذكره‌ها را داديم . بعد از يك ساعت ، امضاء نموده گرفتيم ؛ به خورجين هم نگاه كرده ، عازم شديم . رسيديم به باجگيران روس . آنجا هم پائين آمده ، خورجين را باز كرده تا بيايند نگاه نمايند . بعد از يك ساعت ، آمدند تذكره‌ها را بردند . به اسباب نگاه كرده ، جيب [ و ] بغل ما را هم نگاه مىكردند . بعد ، اسباب را بستيم و گذاشتيم به دليجان . چاى خورديم ، ناهار هم خورديم . تا اينكه ، از تذكره‌ها آسوده شده ، امضاء نموده دادند . بعد از ظهر ، از آنجا عازم شديم . هوا منقلب بود برف مىآمد ، گاهى باران هم مىآمد . لكن ، [ فايتونچى ] زود سريع دليجان را مىبرد [ كه ] شب نشده به عشق‌آباد برسيم . آفتاب غروب كرده بود ، به اول شهر رسيديم . آنجا ، قدرى ايستاد اسب‌ها آب خوردند . بعد ، سوار شديم . شب تاريك بود ، فايتونچى هم بلد نبود ؛ به‌قدر يك ساعت در كوچه‌ها گردش نمود . آخر يك نفر پيدا شد ؛ از او پرسيديم كاروانسراى حاجى محمد تقى [ كجاست ] . او با ما آمد . دو ساعت [ و ] نيم از شب رفته ، وارد كاروانسرا شديم و منزل گرفتيم . دكان آشپزى [ هم ] بود . [ از آنجا ] شام آورده ؛ خربوزه‌ى . . « 1 » . بسيار خوب داشت گرفته آورديم . شب با استراحت خوابيديم . صبح ، برخاستيم . از گرد راه تمام بدن ما چرك شده بود . راه عشق‌آباد بسيار گرد دارد ، كه عينك زده بودم از زيادى گرد . جامه‌ها را عوض كرده به حمام رفتيم . بعد ، آمده قدرى گردش نموده ، ناهار خورديم . گفتند : « دو ساعت [ به ] غروب مانده ، ماشين مىرود . » چند عدد خربوزه‌ى . . « 2 » . گرفته و لوازمات را گرفته ، سه ساعت مانده آمديم به واگزال . ديديم وقت زود است . به‌قدر يك ساعت آنجا مانديم ، ماشين آمد . بليط ماشين گرفته ، از آنجا ماشين حركت نمود . سه ساعت از روز گذشته ، به تازه شهر رسيديم . در مهمانخانه‌ى معين الرعايا منزل نموده ، قدرى گردش كرديم . پراخود بادكوبه آمد . چند نفر از اهل تبريز [ در آن ] بودند . حاجى عتيقه‌چى « 3 » با اهل [ و ] عيال هم بود ، منزل ما آمد . احوالپرسى از تبريز نموديم . گفت : « راه جلفا امن است . لكن ، از نبودن ذغال « 4 » [ و ] آذوقه كار بر
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا بود . احتمالا « چاركو » ( 2 ) . يك كلمه ناخوانا بود . احتمالا « چاركو » ( 3 ) . در اصل : انطيقه‌چى . كسى كه علاقمند به اشياء عتيقه و فروشنده آن است . ( 4 ) . در اصل : ذوغال .