تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
آنجا يك نفر بود ، گفت : « مىروم من او را مىآورم . » يك تومان به او داديم رفت . صبح آمد ، گفت : « رفتم آن ده ، به گردن نگرفتند . آن آدم به قوچان رفته بود . از پى او رفتم . در راه [ او را ] ديدم . گفت : به مادرم سپردم . باز آمدم . هرچه به مادرش گفتم ، قسم خورد من خبر ندارم . اهل ده گفتند : يك خورجين آورده بود . » صبح ، گفتيم : « برويم يا بمانيم ؟ » فايتونچى گفت : « من مىروم . » اخوى ، كربلايى شفيع ، هم گفت : « من هم مىروم . » رفتند به آن ده ، باز آن خانه را پيدا كردند . كدخداى ده و ريش‌سفيدان جمع شدند ، باز مادر آن آدم انكار نمود . يك نفر كه از اهل آن ده نبود ، به كربلايى شفيع گفته بود : « اينجا معطل نشويد . خورجين در اينجا است ، لكن نمىدهند . هرگاه مأمور بياورى [ و ] مايه بگذارى ، [ باز هم ] نخواهند داد . من اهل اينجا را مىشناسم . » كربلايى شفيع وقت عصر برگشته بود . هرگاه از اول آدم نمىفرستاديم ، بهتر بود ؛ كه به‌قدر سه تومان جهت خورجين آنجا مايه گذاشتيم ، هدر رفت . در آنجا براى ما بسيار بد گذشت . نه منزلگاه بود ، نه آدم بود . يك كاروانسرا بود كه گارىها آنجا آمده ، دو ساعت جهت جو دادن به اسب‌ها مىماندند . آن روز هم برف مىباريد ، باران هم مىآمد ، و اهل [ و ] عيال بسيار دلتنگ بوديم . شب را آنجا مانديم . صبح ، فايتونچى گفت : « باز مىروم آن ده . به من وعده دادند [ كه ] تو برو ، ما خورجين را پيدا كرده فردا به تو مىدهيم . » گفتيم : « نرويد . » گفت : « تا دو ساعت بر مىگردم . » رفت . ما هم قدرى قدم زديم . بالاى كوه آن طرف ، در يك جا قدرى گياه روئيده بود ، خشك شده بود . اسپند بود . از بيكارى تخم اسپند « 1 » جمع كرديم ، آمديم اسباب را بستيم . تا اينكه ، فايتونچى دست خالى برگشت ، گفت ندادند . از آنجا هم عازم شديم . قدرى ميان خورجين خرده‌ريز « 2 » بود ، كه والده تأسف مىخورد كه آنها رفت . در هرحال ، وقت غروب بود كه رسيديم به باجگيران « 3 » . در آنجا ، قهوه‌خانه [ يى ] بزرگ بود . آنجا منزل كرديم . هوا سرد بود . وقت صبح ، از خواب بيدار شده ، منتظر شديم كه تذكره را امضاء نموده و اذن بدهند . دو سه ساعت
هامش
( 1 ) . در اصل : اسفند . ( 2 ) . در اصل : خورده‌ريز . ( 3 ) . در اصل : باژگيران .
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 248 | حاج محمد تقى جورابچى / على قيصرى