مال التجاره مانع نمىشد . لكن ، چاروادار جسارت نمىكرد كه تبريز برود بار بياورد .
از شنيدن اين خبر ، بسيار غصه به ما روى داد . والدهى معظمه در فكر اهل خانه افتاده كه « دعوا شده ، آنها ترسيدهاند . » بعضىها مىگفتند كه راه مسدود است ، نمىگذارند كسى وارد شهر شود . آخر الامر ، قرار شد كه از مشهد مقدس حركت نموده [ به ] بادكوبه مىآئيم . آنجا ، معلوم مىشود : تبريز رفتن صلاح باشد ، به تبريز مىرويم ؛ نشد ، به رشت مىآئيم از راه قهقهه . قبلهگاهى حاجى حسن آقا راضى نشد ، كه از جهت پيرى و بىقوه شدن كه نمىتواند پياده راه برود ، يك دليجان كرايه نموده سى [ و ] چهار تومان كه چهار روزه [ به ] عشقآباد برساند .
در پانزدهم شوال حركت نموديم ، و با حسرت زياد وداع مرقد مطهر آن سرور نموده ، عازم عشقآباد شديم . در منزل اول وقت غروب رسيديم و هوا سرد بود . بعد كه صبح از آنجا حركت نموديم ، ديديم آب يخ كرده . اول فصل پائيز بود . قدرى راه آمديم ، به يك بوستان رسيديم ؛ خربوزه زياد داشت . تمام بوستان يخ كرده ، ضايع شده بود . يك قران داديم ، ده عدد خربوزه گرفته به دليجان آورديم . قدرى كه راه رفتيم يكى را پاره كرديم ؛ نصف خربوزه يخ بود ، نصف سالم بود .
سه ساعت از شب گذشته به قوچان رسيديم . آن وقت ، دكانها بسته بودند .
شام ما چاى با نان شد . صبح آن روز ، حاجى على اكبر ميلانى كه [ با ما ] نسبت داشت ، خبردار شد آمد . قدرى صحبت نموديم ، قدرى قوچان را گردش نموديم .
شهر تازه [ را ] خيلى خوب درست كرده بودند . محلهها وسيع ، و بازارها وسعت زياد [ داشت . ] نهر آبى هم جارى بود . خيابان كه در هرمحله درست كرده بودند ، آن طرف [ و ] اين طرف درخت سرو و صنوبر [ و ] بيد كاشته بودند . بسيار جايى خوب بود . از اطراف هم مردم آمده ، آنجا را عمارت كرده بودند .
قريب پانزده سال مىشود كه اين شهر بنا شده . در سنهى 1312 ، زلزله [ يى ] عظيم در قوچان كهنه شد ، چند مرتبه . يك آبادى در آنجا نمانده بود ، و بسيارى مردم زير خاك مانده بودند . ديده بودند هرروز اينجا زلزله مىشود ، اهالى كه بقيه مانده بودند هرچه به دستشان آمده بود [ برداشته ] ، به اطراف دهات پراكنده شده در آنجا نمانده بودند ؛ مگر ، [ در ] بقعهى امامزاده ابراهيم كه مىگفتند برادر
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: حاج محمد تقى جورابچى
ص٢٤٦