تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
در تبريز هم كار را اين‌جور ديده ، باز بناى سنگربندى گذاشته ، در اطراف شهر سنگر بستند و به محافظت مشغول شدند . از طرف مرند هم پسر شجاع نظام دويست نفر سواره جمع كرده ، به مسافرين اذيت مىداد . لكن ، از ترس روس نمىتوانست مانع بشود ، همه‌چيز از آن راه مىآوردند . آرد هم از روسيه مىآوردند . قيمت نان سه هزار چيزى زياد [ تر بود . ] لكن ، هركس به تبريز مىرفت يا از تبريز مىآمد ، آدم‌هاى مشار اليه اسباب او را نگاه مىكردند . حرفشان اين بود : « ما مشروطه نمىخواهيم ، محمد على شاه مىخواهيم . » در شب بيست و يكم [ رمضان ] ، كه همه‌ى اهل شهر مشغول عبادت يا روضه‌خوانى [ بودند ] ، آدم‌هاى صمد خان از طرف خيابان هجوم آورده بودند كه داخل شهر شوند . در سنگر مستحفظ بود ، فورا خبر مىدهند . در تبريز كه سوار نظامى بود ، مىآيند . شروع به دعوا مىشود . از آدم‌هاى صمد خان قريب پنجاه نفر مقتول ، قدرى زخمدار ، باقى رو به گريز مىگذارند . باز ، در شب عيد فطر ، چنان خيال مىنمايند [ كه ] باز اهل شهر سرشان مشغول نماز است ؛ غفلتا وقت صبح هجوم مىآورند . اين دفعه ، شكست فاحش مىخورد ، خيلى از آدم‌هايش مقتول و باقى فرار به باسمنج مىنمايند . [ اينها ] چه‌جور مسلمان بودند كه در ايام عزادارى ، اينها به جنگ مسلمين آمدند ؟ عوض اينكه خداوند فرموده : اين ماه مبارك است ، مواسات نمائيد ، از حال يكديگر خبردار شويد ؛ اين اتباع شيطان خون مسلمان را ريخته ، باز اسم مسلمان را به خودشان مىبندند . بعد از شكست آخرى كه صمد خان در باسمنج بود و راه‌ها را مسدود نموده بود ، خبر كشته شدن سردار ارشد و فرار نمودن محمد على ميرزا و شكست خوردن سالار الدوله به تبريز مىرسد . از تبريز به صمد خان كاغذ مىنويسند كه « هرگاه براى محمد على ميرزا دعوا مىكردى ، [ به ] موجب اخبار تهران فرار كرده ، سالار الدوله هم با آن جمعيت فرار نموده ؛ ديگر اين عداوت و مانع شدن به آذوقه‌ى فقرا جهت چيست ؟ باز در مراغه در كار خود باش . » جواب داده بود كه « بايد به طريق مسلمانى خودم عمل نمايم . چند نفر هست كه بايد آنها را دستگير نموده و تنبيه نمايم . بعضىها هستند مردم را از راه حق برمىگردانند ، مال دولت را غصب كرده مىخورند . بايد اينجا باشم . » تبريزىها ديدند كه علاج ندارند . خود شهر امن است ؛ ولى ، به همه‌چيز مانع بود . لكن ، بعد از ماه رمضان ، به