بيگناه اهالى آنها مقتول شده بودند . بعد از قتل [ و ] غارت از طرف محمد على ميرزا ، حاكم مىآيد نظم مىدهد . هركس كه در خانه و منزل پنهان شده بود ، بيرون آمده خرابههاى دكان را درست نموده ، مىنشيند . در اهالى آن طرف نه مال مانده بود ، نه ناموس ؛ همه از ظلم اتباع محمد على ميرزا به باد فنا رفته بود . اين ظلم و آه مظلومان ، نگذاشت كه به آرزوى خود برسد . بعد از مدتى ، خود برگشت و غير از لعن و طعن چيزى به خود باقى نگذاشت . سردار محيى [ هم ] به تهران مىآيد « 1 » . اين خبر در مشهد شايع بود .
بعد از ماه رمضان ، مراسلهى تبريز از اخوى ، مشهدى نقى ، رسيد و نگرانى زياد روى داد . تفصيل [ از ] اين قرار بود كه حاجى صمد خان در مراغه حاكم بود .
محمد على ميرزا كه به ايران آمده ، پسر رحيم خان به قراداغ آمده بناى قتل [ و ] غارت گذاشت . از تبريز اردو حركت مىدهند . شاهسون از يك طرف خروج مىكند ، راه را مسدود مىكنند . از تبريز به حاجى صمد خان مراسله مىنويسند كه به سراب حركت نمايد . حاجى صمد خان حركت مىكند به سراب مىآيد « 2 » .
شاهسون قدرى عقب مىروند . بعد ، صمد خان از تبريز تفنگ ، فشنگ ، [ و ] توپ مىخواهد . از تبريز هم قرار مىگذارند كه بفرستند . در انجمن بعضى رأى نمىدهند . اعضاء انجمن را هم انتخاب نموده ، آدم ديگر [ انتخاب ] مىشود .
حاجى صمد خان هم مىفهمد نفرستادند ، از آنجا برگشته در باسمنج راه را مسدود مىكند نمىگذارد چيزى به شهر وارد نمايند .
از انجمن چند نفر مىفرستند كه « اين چه اوضاع است [ كه ] راه را مسدود كردهاى ؟ » مىگويد : « چند نفر هست بايد به تبريز آمده آنها را بگيرم ، مفسداند . » بعد از چند دفعه سؤال [ و ] جواب ، مىبيند كه هرروز بر قوت خود افزوده ، از دهات اطراف ماليات گرفت ، گندم را جمع كرد . پسر رحيم خان هم نزد او آمده ، او هم از طرف سردرود راه را مسدود نمود ، نگذاشت چيزى به شهر ببرند .
هامش
( 1 ) . اواخر مهرماه 1290 شمسى ، برابر اواخر شهر شوال 1329 هجرى قمرى . ر ك : همان كتاب ، ص 224 .
شكست قواى دولتى در اين نبرد ، معلول يارى روسها بوده است به محمد على ميرزا . جهت اطلاع بيشتر ، رجوع كنيد به : فخرايى ، ابراهيم ، همان كتاب ، صص 215 ، 216 .
( 2 ) . اوايل مردادماه 1290 شمسى ، برابر اوايل شعبان 1329 هجرى قمرى . ر ك : كسروى ، احمد ، تاريخ هيجده سالهى آذربايجان ، ص 201 .