مىشود و اظهار مىكند كه من نقاشم . هركس آنجا بود ، تعارف [ و ] خوشآمد مىنمايد . اين نقاش باز تنگ بلورى مىدهد كه اين را از سرداب پر كن بياور .
مانى تنگ را گرفته وارد سرداب مىشود . نگاه مىكند كه نهر آب است . قدرى پيش آمده درست نگاه مىكند ؛ مىبيند كه سنگ است . اوستادى به خرج داده ، قلمدانش را بيرون آورده يك عكس سگ مرده مىكشد ، كه نصف بدن سگ در ميان نهر و نصف [ ديگر ] در كنار نهر افتاده [ بود ] . تنگ را بيرون مىآورد . نقاش مىپرسد : چرا پر نكردى [ ؟ ] مانى مىگويد : آب نجس شده ، سگ مرده به آب افتاده . اين برمىخيزد كه بيايد به سرداب . اعيان كه آنجا بودند ، همه از اتاق بيرون آمده وارد سرداب مىشوند . همه مىبينند سگ مرده افتاده [ بود . ] اين نقاش دست دراز مىكند كه سگ را بردارد ، مىبيند كه عكس است ، خجل مىشود .
تمامى اعيان اقرار مىكنند كه در نقاشى مانى ماهر است . بعد از آن ، گفته بودند كه [ مانى را ] نزد سلطان بايد ببريم .
« نزد سلطان رفته بودند [ كه ] بايد منصب نقاشباشى در مانى باشد . قرار مىگذارند يك ايوانى [ را ] نقاش [ هاى ] چين نقش بكشند ، ايوان ديگر را مانى نقاشى نمايد . هركدام بهتر شد ، تصديق نمايند . در عمارت پادشاه ، يك ايوان به نقاشهاى چينى مىدهند . در مقابل آن ، ايوانى به مانى مىدهند . شش ماه قرار مىگذارند . يك پرده [ هم ] مىكشند [ كه ] آن يكى كار اين [ يك ] را نمىديد .
« نقاشهاى چين چند نفر جمع مىشوند ، اتصالا نقش مىكشند . مانى نقاش مىآيد ، ايوان را مىدهد سفيدكارى مىكنند ؛ يك روغن مىآورد به ديوار مىكشد ؛ مىرود از پى گردش كردن . تا اينكه ، سه روز مىماند كه وعده تمام شود . به پادشاه خبر مىدهند كه نقاشهاى چين نقشهاى عجيب [ و ] غريب كشيدهاند . لكن ، مانى يك دفعه به ايوان آمده ، دو ساعت آنجا مانده و رفته است .
خبر مىدهند به مانى كه بعد از سه روز پادشاه به تماشا خواهد آمد . مانى باز مىآيد به ايوان ، در دستش يك حقه و يك شيشه . باز دو ساعت مىكشد ، مىرود .
« روز چهارم ، پادشاه ، وزرا ، [ و ] اعيان مىآيند به تماشا . اول به ايوان نقاشهاى چين مىآيند . پرده را برمىدارند همه حيران مىمانند از آن نقش [ و ] نگار ، كه مثل اين كس نديده است . بعد ، مىآيند به ايوان مانى . پرده را كه برمىدارند ، تمام نقشهايى كه آن طرف بود ، مىبينند تمام آن عكسها در اين
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: حاج محمد تقى جورابچى
ص٢٤١