بود . آنجا هم فاتحه خوانده گذشتيم . در صحن تازه قدرى ايستاده ، از ايوان كه حرم نمايان بود ، در آنجا هم سلام داده ؛ از آنجا به خيابان پائين آمديم .
چون ايام مبارك بود ، كارى نداشتيم . قدرى گردش نموده ، به خانه آمديم .
قدرى از احوالات عرض راه و رشت صحبت نموديم . وقت افطار شد . با جناب حاجى ميرزا على آقا مجتهد ، سلمة اللّه ، در يك خانه بوديم . بعد از افطار ، چند نفر از . . « 1 » . بازديد آمده ، و نماز جماعت با جناب آقا خوانده ؛ روضهخوان هم بود ، روضه خواند . باز ، آمديم به زيارت قبر مطهر حضرت امام رضا ، عليه السلام .
صبح [ و ] شام ، سه دفعه مشرف مىشديم .
روزها ، جمعى از اهل تبريز به خانه مىآمدند جهت نماز جماعت . خواهش نمودند كه بعد از نماز جماعت ، جناب ميرزا على آقا يك ساعت وعظ نمايد .
جناب آقا هم قبول فرمود . وقت ظهر ، بعد از نماز ، از فضايل و مناقب ائمهى معصومين ، سلام اللّه عليهم ، بيان فرمود . بعد ، ذكر مصيبت حضرت سيد الشهداء ، عليه السلام ، مىفرمود . براى بنده بسيار خوش گذشت .
چون [ جناب آقا ] خيال داشت عازم مكهى معظمه بشود و تدارك راه ديده [ بود ] ، روز بيست [ و ] سوم ماه رمضان از شهر مقدس حركت نمود . ما هم تا بقعهى خواجه ربيع مشايعت نموده ، و از آنجا به بقعهى خواجه ربيع رفته زيارت نموديم . باز ، برگشته به منزل آمده ، تأسف براى ما شد كه وجود او غنيمت بود .
چون ، اول اين اعمال مستحبه و زيارت با معرفت است ؛ و از مواعظ آقا براى ما معرفت حاصل مىشد .
چند شبى به افطار دعوت كردند از دوستها . از وضع شهر و فراوانى ميوهجات و آذوقه بسيار تعريف مىكردند . چنانچه در بعضى اوقات گرانى شده بود ، آن سال از هرجهت فراوانى بود . نمونهى بهشت برين بود همهچيز .
چون ايام ماه مبارك [ بود ، ] واعظها در چند جا [ ى ] مسجد گوهرشاد منبر گذاشته وعظ مىكردند . تا بيست [ و ] سوم ماه ، غير از استماع مواعظ جناب ميرزا على آقا ، جاى ديگر نمىرفتم . همين بعد از ختم موعظه ، به حرم مشرف مىشدم .
بعد از تشريف بردن جناب آقا ، نماز ظهر را آمده در روضهى مقدسه مىخواندم .
بعد ، بيرون آمده ، هرروز وعظ يك نفر از آنها را گوش مىدادم .
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا بود . احتمالا احّبا .