مىكرديم . تا اينكه ، ظهر نشده بود كه وارد شهر شديم . آمدم به كاروانسراى مشهدى رضا [ ى ] ترك رسيدم . پرسيدم : « قبلهگاهى حاجى حسن آقا در كجا منزل نموده ؟ » آدم همراه نمود . آمديم به خانهى ميرزا داود ، كه خانهى بسيار خوبى بود ، منزل كرده بودند . اسبابها را پائين آورده ، همينكه وارد خانه شدم ، صدا نمودم .
چون ماه مبارك بود ، آن وقت خوابيده بودند . والده هم از شوق نخوابيده بود .
صداى مرا شنيد . ديدم پابرهنه از خانه دويد ، از رويم بوسيد . بعد از گريه زياد ، احوالپرسى نمودم كه « حاجى حسن آقا كجاست ؟ » فرمود : « امروز زود پاشد ، گفت مىروم بلكه خبرى از آنها بگيرم . » خاطرجمع شدم كه سلامت است .
جناب حاجى آقا ميرزا على آقا هم در آن خانه منزل كرده بودند ، و عيالش و داماد ديگرش ، حاجى محمد صادق خان ، آنجا بودند . قدرى صحبت نموديم .
حاجى ميرزا على آقا به حرم مشرف شده بود . او هم تشريف آورد ، دستبوسى نمودم . بعد ، با اخوى ، كربلايى شفيع ، حمام رفته غسل نمودم . آمدم به خانه ، ديدم پدر بزرگوارم تشريف آورده ، دستش بوسيدم . از شوق ، بىاختيار گريه نمودم . دو سال زيادتر بود كه مرا نديده بود .
بعد از آن ، به اتفاق وارد صحن مقدس شده ، سجده در آن آستان مباركه نموده ؛ با اشتياق تمام ، وارد كفشكن شده ، دوباره به خاك آستانهى مباركه سجده نموده ، وارد رواق شديم . شيخ محمد زيارتخوان ، كه آدم بسيار نجيب و خوبى بود ، آمد پيش ما و دعاى اذن خواند . ما هم خوانديم . بعد ، به رواق ديگر كه دار السياده و روبروى ضريح مقدس بود اذن دخول خوانده وارد شديم . دم در ايستاده ، با كمال خضوع زيارت خوانده و روشنى چشم افزوده شد . از پيش رو پائين آمده ، زيارت پائين پا را نموديم . از آنجا به پشت سر مطهر آمده ، رو به قبله زيارت حضرت سيد الشهداء ، عليه آلاف التحية و الثناء ، را نموديم . از آنجا بالا [ ى ] سر مرقد منور آمده ، ختم زيارت نموديم . دعا نموده و جميع دوست [ و ] آشنا را ياد نموده ، شرط ضريح مقدس نموده ، نماز زيارت خوانديم .
نمىخواستم چشم از آن روضهى مرقد شريف بردارم . بعد ، دو ساعت [ به ] غروب مانده ، از حرم مطهر بيرون آمده [ به ] در مسجد گوهرشاد « 1 » و از آنجا به صحن تازه آمديم . قبر شيخ بهايى مرحوم ميان صحن و مسجد گوهرشاد واقع
هامش
( 1 ) . در اصل : گوهرشاه .