را مهمان نمود كرايه و غيره از ما نگرفت « 1 » يك آب بزرگى از جلو كاروانسرا جارى بود ، آب بسيار سرد [ ى ] بود .
صبح ، از آنجا بيرون آمديم . در پيش ، كوهى بزرگ بود . هرگاه اين منزل راه را درست بكنند ، بسيار راه نزديك است و آبادى دارد . تمام راه آب دارد كه از كوه جارى است . همينكه به پائين كوه رسيديم ، همه از اسبها و كجاوه پياده شده كوه را بالا رفتيم . كه نتوانستيم راه برويم و خسته شديم . به هرنحوى بود ، جاى خراب كوه را بالا رفتيم ، طاقت نمانده ، نشستيم . چاروادار خوبى همراه من بود آدمى « 2 » مؤمن بود . ديد كه من نشستم و طفل هم در آغوشم ، آمد گفت : « طفل را بده من او را بردارم . » طفل را گرفت و در كجاوه براى مادرش يكجا درست كرد .
سوار شدم بر اسب چاروادار . خودش نزد كجاوه ، من هم پشت سر كجاوه آمديم .
هرجا كه قدرى راه خراب بود ، پائين مىآمدم . تا به ظهر يك ساعت مانده ، از آن كوه سرازير شديم . در پائين كوه ، چشمهى آب سردى بود ، از زير كوه بيرون مىآمد . آنجا ، فرود آمده ناهار خورديم . بهقدر دو ساعت آنجا مانده ، رفع خستگى شد . بعد ، سوار شده آمديم .
دو ساعت [ به ] غروب مانده ، به منزل دوم رسيديم . آن شب را آنجا مانديم .
همهچيز بود در آن ده . از آنجا ، سوار شده با آسودگى به منزل آخر رسيديم كه رضوان نام داشت . آن شب ، از شوق خوابم نمىبرد : از يك طرف ، ملاقات پدر [ و ] مادر و برادر ؛ از طرف ديگر ، چند سال بود مشتاق زيارت مرقد مطهر آن بزرگوار بودم .
تا اينكه ، صبح نشده . . « 3 » . بار كرد روانه شديم . همان منزل [ را ] با چقدر خوشحالى و سرور مىرفتم ، و زيادى راه را با گريه آمديم . تا رسيديم به آنجا كه كعبهى مطهر و گلدستهى حضرت ثامن الائمه ، عليه السلام ، نمايان بود . فرود آمده ، زيارت خوانديم . بعد از چندين سال كه اين نعمت عظما روزى شده ، سجدهى شكر نموده ؛ باز كجاوه سوار شده ، قدرى آمديم .
چند نفر از كاروانسرادار و غيره استقبال زوار آمده [ كه ] به منزل خودشان ببرند . آنها هم جلو افتاده با صلوات ؛ قدرى راه مىرفتيم ، گاه از شوق گريه
هامش
( 1 ) . در اصل : نگرفتم .
( 2 ) . در اصل : آدم .
( 3 ) . در اصل : يك كلمه خوانده نشد . احتمالا به گارى .