داشتم به زيارت حضرت ثامن الائمه ، عليه آلاف التحية و الثناء ، مشرف باشم ، وقت نشده بود . جناب ميرزا على آقا از مشهد يك مراسله نوشته بود كه « منتظر شما هستم . صبيه را هم اينجا آورده ملاقات باشد . » حقير هم ملاحظهى وضع كار [ را كردم ] كه غير از ماه مبارك ، در ساير وقت امكان نداشت كه حركت نمايم .
در ماه شعبان ، كاغذ تبريز از جناب قبلهگاهى حاجى حسن آقا رسيد كه چنان [ قرار ] گذاشتند [ كه ] در 12 ماه شعبان ، به اتفاق اخوى ، كربلايى شفيع ، و والدهى معظمه عازم هستند به زيارت مرقد مطهر حضرت امام رضا ، عليه آلاف التحية و الثناء . نوشته بودند : « كار خود را جمع نموده با عيال عازم مشهد [ شو ] ، كه در بادكوبه ملاقات [ كرده ] و از آنجا به اتفاق برويم . »
بسيار خوشحال شدم كه چقدر نعمت عظما ميسر شد كه به زيارت والدين هم نايل شدم . [ به ] بادكوبه كاغذ نوشتم كه « با اتفاق رفتن براى من ممكن نيست ، در 24 شعبان حركت خواهم نمود . » چند روز مانده به حركت كه تلگراف جناب ميرزا على آقا از مشهد مقدس رسيد كه « حركت نمودن خود [ را ] اطلاع بده . »
چون قسمت شده بود كه ايام ماه مبارك در آستانهى مقدسه بوده باشم ، از چند طرف منتظر بودم . تا اينكه ، بليط گرفته ، در 24 شعبان 1329 با صبيهى جناب ميرزا على آقا و دختر كوچك كه اينجا تولد شده بود ، عازم انزلى شدم .
دختر هم ناخوش بود .
در انزلى نمانده ، بليط پراخود از تقى اوف گرفته از انزلى حركت نمود [ يم ] .
آنقدر راه نرفته بود كه دريا فورتانا « 1 » و طوفان شد . با زحمت زياد ، يك شب [ و ] يك روز در پراخود مانديم ؛ نه چاى خورديم ، نه نان ؛ بسيار زحمت كشيديم .
جاى ما در . . « 2 » . بود ، قدرى آسوده بوديم . تا اينكه ، نزديكى بادكوبه دريا آرام شد .
قدرى به حال آمده ، چاى خورديم .
وقت عصر ، بادكوبه رسيديم . در « مهمانخانه محرم » منزل نموديم . همان روز ، پراخود پستى عازم تازه شهر بود . كار خودم را ديدم ، بليط پراخود گرفته شب حركت نمود [ يم . ] دو ساعت پراخود راه رفته بود كه دريا دوباره فورتانا شد .
هامش
( 1 ) . در اصل : فورطنه ( گاه : فرطنه ) . « فورتانا - آشوب شدن . »
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا بود . احتمالا : قلاس ( كلاس ) ، شايد مراد همان كابين خصوصى باشد .